خاطره اولین دیدار جالب من با مرحوم سید اسماعیل دولابی که داشت کار به جاهای باریک می کشید !!!!
هیچ وقت یادم نمی رود سال 1363 در کسوت مقدس سربازی در نیروی هوائی خدمت می کردم و با یک جوان بسیار گل بنام حیدری رفیق شدم بعدها رفاقتمان ادامه پیدا کرد و بعد از سربازی روزنامه نگار رسالت شد البته چند تا پروژه رو بخاطر اینکه رشته تخصصی من در مسائل احیاء آثار علماء شیعه بود و مخصوصا در مورد علامه مجلسی ره کارهای مفصلی انجام داده بودم ویژه نامه مربوط به آن مرحوم را من انجام دادم تمام مصاحبه ها و کارهائی که در این ویژه نامه انجام دادم هر کدامش خاطره ایست که مستقلا قابل پرداختن است
خلاصه یک روز به من زنگ زد و گفت :
سید اسماعیل دولابی را می شناسی ؟
من گفتم : خیر
گفت : امشب وقت داری خدمت ایشان برسیم اهل معنا و انسان وارسته ای است .
من که زیاد از جمله اهل معنا خاطره خوشی نداشتم تو عالم رفاقت قبول کردم و با او قرار گذاشتم .
مکان مجلس حوالی شهر آرا بود
وارد مجلس که شدم سخنرانی شروع شده بود و مردی پیر را دیدم که در بالای مجلس نشسته و سیگار ویژه بر لب در حال کشیدن و سخن گفتن است مختصری در ذوق این حقیر خورد .
رفتم یک گوشه مجلس نشستم خدای من افراد مجلس رو آشنا می دیدم مثل اینکه همه جمعیت رو در سیمای جمهوری اسلامی دیده بودم در این میان دو نفر را دقیق شناختم یکی سرهنگ سلیمی که اون موقع درجه اش این بود که بعدها وزیر دفاع شد نفر دوم توکلی بود که الان نماینده مجلس است .
خلاصه من که سر نترس داشتم و تجربه نقد و سخن گفتن و در برابر نکاتی که فکر می کنم با معارف اهل بیت مشکل دارد معمولا مطلبم را علنی می گویم سخنانی از مرحوم دولابی شنیدم که هاج و واج مانده بودم که این سخنان چیست که این بزرگ مطرح می کند ؟
هنوز فراموش نمی کنم که تازه در حال مباحثه مقدمه تفسیر صافی مرحوم فیض کاشانی بودم و دقیقا مقدمه پنجم آن در مورد آراء باطنیه بود که افکار ایشان مبتنی بر تاویل زیبا بدون استناد به نص می باشد و مرحوم فیض در مقدمه تفسیرش عنوان نموده بود که عده ای در عرصه خطابه آیات قرآن را بدون وجود نص و روایت از جانب خود تاویل می کردند مانند این سخن بظاهر زیبا که اذهب الی فرعون نفسک انه طغی برو بسوی فرعون نفست که او طغیان کرده است مرحوم فیض حتی در این حد هم افراد را مجاز به تاویل نمی دانستند و این بیان را مخالف نظر اهل بیت می دانست .
خلاصه مرحوم دولابی مشغول سخن گفتن در مورد عاشوراء بود و اینگونه بیان می کرد:
هر ورق صحنه عاشوراء حاوی پیامی است که این ورق دو رو دارد یک طرف آن را همه می بینند و طرف دیگر در منظر عموم نیست و هر کس توان دیدار آن را ندارد من که مفصل حساس بودم صبرم تمام شد و در میان جمع سنگین اینچنینی اجازه خواستم که حاج آقا امکان دارد از شما پرسشی کنم ؟
جمعیت را بهت فرا گرفته بود و همه باور نمی کردند که یک جوان در سن و سال من جرات شکستن سکوت جمع را داشته باشد آن هم با لحن خاصی که حکایت از انتقاد داشت نه فهم مطلب چون سخن من جدی و محکم بود ایشان هم جدی گرفت و اجازه داد تا سوال خویش را مطرح کنم
پرسیدم حاج آقا شما فرمودید هر صفحه از واقعه کربلا دارای دو طرف است یک طرفش را همه می بینند و یک طرف دیگرش در منظر مردم نیست سوال من این است :
آنطرف این کاغذ که در برابر مردم نیست و شما ظاهرا می دانید می توانید بفرمایید مطالبش مستند به نص است یا خودتان اشراق فرمودید و متوجه شدید ؟
خلاصه مجلس بهم ریخت و اوضاع به گونه ای شد که دیگر نمی شد من در مجلس بمانم تا چراغها را برای عزاداری خاموش کردند بنده اوضاع را برای جیم شدن آماده دیدم و جیم شدم .
البته خدایش رحمت کند انسان صاحب نفس و اهل عمل بود البته من آموخته بودم که نباید کسی را مطلق کرد و باید مدام همه مطالب را با میزان شریعت که قرآن و اهل بیت است سنجید و در این راه با احدی هم مماشات نکرده ام .