تحليل مقاله تورج اميني در رد نظر مهر انگيز كار پيرامون علل محروميت زنان از حضور در بيت العدل

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

تحليل آموزه هاي بهائي در شبكه مردم تي وي جلسه 47
تحليل مقاله تورج اميني در رد نظر مهر انگيز كار پيرامون علل محروميت زنان از حضور در بيت العدل
كاري از حسن ارشاد

نقد مقاله مريم دادگر در سايت ايران واير

https://www.facebook.com/bahaicensure/posts/709653595845542

آن روي سكه

حسن ارشاد

مسئولين سايت ايران واير

ضمن تشكر از منعكس كردن نظرات بهائيان در اين سايت در مورد موضوع مقاله بايد عرض كنم در مورد ادعاي بهائيان مبتني بر عدم بر خورد ميان باورهاي مختلف بر مبناي ايمان و كفر خلاف واقع مي باشد
هنگاميكه مصادر امري و بهائي را مورد واكاوي قرار مي دهيم با دو رويكرد متفاوت مواجه مي شويم كه شديدا با هم در چالش است
رويكرد اول :
هنگاميكه بهائيان در برابر غير بهائيان در مقام تبليغ و دعوت آنان به باور خود هستند دقيقا مانند صاحب مقاله عمل مي كنند و عموم را به وحدت عالم انساني و عدم تعرض به دگر انديشان و حاميان صلح معرفي مي كنند چنانچه در خطابات عبد البهاء خطاب به غربيان و احتمالا مسيحيان مي گويد :
«چرا بگوئيم اين موسوي است و او عيسوي است اين محمدي است ، او بودايي است اينها دخلي به ما ندارد. خداوند همه را خلق كرده و تكليف ماست كه به كل مهربان باشيم، اما مسائل عقايد راجع به خداست و او در روز قيامت مكافات و مجازات دهد،‌ خداوند ما را محتسب آنها قرار نداده است.» (خطابات ، ج 2، ص 284)
چنانچه در بيان عبد البهاء مشهود است ايشان در فضاي غير بهائيان در حال تبليغ مخالفين و دعوت آنان به ترك عقيده و اخذ باور بهائي مي باشد لذا ايشان بر مبناي موازين انساني نه ايماني سخن مي گويد و عموم افراد معمولا اين رويه سكه مبلغين بهائيان را مشاهده مي كنند
اما روي ديگر سكه
رويكرد دوم :
اما هنگاميكه بهائيان در برابر خيل عظيمي از مومنين متزلزل بهائي قرار مي گيرند و قرار است در مورد انسان هائي كه تا قبل بهائي بودند و الان دست از بهائيت شسته و مسلمان مسيحي يا سكولار ووو شده اند اظهار نظر شود آن روي سكه ديدني است و ورق بر مي گردد و جملات توام با محبت و انساني جاي خود را به جملات تكفير گونه و خشن و متفاوت مي دهد
من از مريم دادگر گرامي سوال مي كنم :
دادگر گرامي
آيا مي داني نظر بهائيان در مورد بهائي كه تا ديروز بهائي معتقد به مشروعيت بيت العدل بود اما بر مبناي تحري حقيقت بيت العدل را مشروع نمي داند و آن را مقبول خويش نمي داند و وظيفه وجداني خود روشن نمودن بستگان و دوستان خود در مورد تجربيات خود مي داند تشكيلات بهائي در مورد وي چگونه قضاوت مي كند ؟
دادگر گرامي بهائيان اين شخص را جذامي مي دانند :
باب سی و دوم- در جواب چند سؤال حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی : "نفوسی که تصديق نموده‌اند و بهدايت پرداخته‌اند و حال بکلّی بپريشانی فکر مبتلا شده‌اند سبب اين است که اين اشخاص با نفوس غافله معاشر گشته‌اند و مخالفت نصّ صريح الهی نموده با اشرار الفت گرفتند و مؤانست جستند اين است که ميفرمايد: " مجالست اشرار نور جان را بنار حسبان تبديل نمايد" زيرا ممکن نيست که شخص سالمی با شخص مسلولی و يا مجذومی الفت نمايد و علّت سرايت نکند امروز جمعی بيخردان که مانند حيوان اسير عالم طبيعتند و از جهان الهی خبر ندارند با هر نفسی الفت کنند القاء شبهات نمايند کم کم اين سمّ مهلک در نفوس مستمعينی تأثير کند = حضرت عبدالبهاء : مائده آسمانى جلد ۲ ص 35 – 36
دادگر گرامي آيا مي داني بهائيان انصراف دهندگان از بهائيت و منتقدين بهاء الله را ولد الزنا مي دانند ؟
گنج شايگان در لوح حبيب مراغه اي ص 78 : «من ينكر هذاالفضل الظاهر الباهر المتعالي المنير ينبغي له بان يسئل عن امه حاله فسوف يرجع الي اسفل الجحيم»
هر كس منتقد و منكر فضائل بهاء الله باشد سزوار است تا از مادر خودش پيرامون حالش  سوال كند ( ولد ازناء ) و بزودي او بسوي پايين ترين درجات جهنم و دوزخ پرتاب مي شود
دادگر گرامي آيا مي داني بهائيان انصراف دهندگان از بهائيت و منتقدين بهاء الله را حيوان مي دانند مي دانند ؟
در كتاب بديع صفحه 213 نوشته است:
«نفوسي كه از امر بديع معرضند از رداء اسميه و صفتيه محروم و كل از بهائم بين يدي الله محشور و مذكور.»

بانوي بزرگوار آيا شما بهائيان اعراض كنندگان از بهاء الله را حيوان نمي دانيد ؟
اميدوارم بهائيان هميشه روي ديگر سكه را نيز اطلاع رساني كنند و حقيقت را عيان براي مخاطب بنمايانند

برهان قاطع ( طرفداران باب )

برهان قاطع ( طرفداران باب )

بيان خاطره اي از ديدار مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه با ميرزا علي محمد باب و برهان قاطع باب و بهاء که شمشير و ارعاب بود
برهان قاطع حجت و دليل روشن و استواري است که براي اثبات امري اقامه مي شود. مورد استعمال آن در علم منطق و موضوعات عقلي است. گاهي اين دو کلمه در غير مورد اصلي خود به کار مي رود. مثلاً لغت نامه اي ساده و سطحي و بدون ذکر شاهد شعري و مثال مانند فرهنگ فارسي محمد حسين برهان هندي تبريزي به اعتبار تخلص مولفش که برهان بوده با افزودن صفت قاطع بي مورد بر برهان، برهان قاطع ناميده مي شود. اما برهان قاطع دراين مقاله مورد استعمال تازه اي دارد که دو نمونه از آن را سراغ کرديم. يک مورد آن شايد قبلاً به استحضار برخي از خوانندگان ارجمند رسيده باشد. اينک ما و شما و داستان مورد دوم برهان قاطع. پنجاه سال پيش در کوچه ناموس از خيابان فرمانفرماي قديم يا شاپور جديد سيدي سالخورده و معمم از طبيبان قديمي شهر هر روز صبح در مطب خانه خود از مراجعه کنندگان و بيماراني که به او اعتماد و اعتقاد داشتند پذيرايي مي کرد. نام او سيد محمد علي فتوحي ملقب به ضياء الحکما بود که تا حدود سال 1310 هنوز در قيد حيات بود.غالب روزها بعد از فراغت از پذيرايي مريضان قدم زنان به خيابان شاهپور مي آمد و در حجره کسب يکي از هم شهريان خود مي نشست. گاهي با مرحوم حاجي ميرزا عبدالله سبوحي واعظ معروف و مرحوم دبير لشکر از مستوفيان قديم متقاعد يا بازنشسته قشون با هم مي نشستند و با ذکر خاطرات دوران گذشته وقت را مي گذراندند. در سال 1309 اين ضعيف هم بر آن جمع افزوده شد و در آن حوزه بيشتر جنبه مستمع آزاد داشتم. روزي يکي از حضار مجمع از مرحوم ضياء الحکما پرسيد کسي از قول شما نقل مي کرد که از مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه حکيم معروف بني عم خود داستاني راجع به «برهان قاطع» شنيده و حکايت کرده ايد. خوب است ما را هم از شنيدن آن مستفيض کنيد. مرحوم فتوحي از ورود در موضوع و دادن جواب خودداري کرد. سکوت و دفع الوقت ضياء‌الحکما مرا برانگيخت تا روزي ديگر او را در همان محل اجتماع معهود و بي حضور ياران ديگر مورد سوال قرار دهم و به سخن درآورم و از او چنين شنيدم: در عنفوان جواني هنگامي که در زادگاهم زواره با پدر و برادران خود به سر مي بردم و در کارهاي کشاورزي دستيار خانواده بودم اتقافي برايم روي داد که از خانه و خانواده و زاد و بوم قطع علاقه کردم و به تهران آمدم و در اينجا مدتي را گمنام و بي نشان به سر مي بردم تا اين که روزي به خدمت بني عم معظم خود مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه در مدرسه دارالشفا رسيدم و از ايشان ياري طلبيدم. در نتيجه ابراز محبت و بزرگواري طوق ارادت و خدمت ايشان را به گردن گرفتم. در طي چند سال پيوسته مراقب حال و وضع مرحوم جلوه در داخل و خارج مدرسه بودم. وقتي آن مرحوم از افاده و افاضه طالبان علم و حکمت فراغتي مي يافت و مجالي به دست مي آمد مطالبي در حدود درک و فهم من مي گفت و بدين ترتيب همواره دريچه اي از کسب معرفت به روي من گشوده مي شد. از قبل شنيده بودم که آن مرحوم با نقل برخي مطالب شيرين و قضاياي ادبي و ذوقي گاهي پا را از حدود مسائل جدي فلسفي و کلامي فراتر نهاده و با همنشين خويش از اين حيث مواسات و همدلي مي کرد. اما در دوران تقرب من بدان بساط معرفت او را همواره اوقات فراغت از کار درس و بحث به تفکر در مسائل مربوط به زندگاني و درس و بحث مشغول مي ديدم. از کسي غيبت نمي کرد و به تحسين يا تقبيح اعمال و اقوال ديگران نمي پرداخت از جمله راجع به فرقه هاي مذهبي قديم و جديد که در ميان مردم به تبليغ و ترويج عقايد خود مشغول بودند چيزي به زبان نمي آورد. طول مدت سکوت او از اين بابت حتي در مواردي که اشاره اي از جلوه را ضروري مي ديدم، در دل من عقده اي شده بود. روزي مجالي مناسب يافتم و از جلوه پرسيدم شما درباره حضرات جديدي هيچ حرف نمي زنيد، در صورتي که هنگام اقامت در اصفهان براي تحصيل، با آغاز اين امر معاصر و شاهد و ناظر بوده ايد. مرحوم جلوه گوئي در دل خود احساس سنگيني از اين بار سکوت ممتد مي کرد و همين که پرسش از اين طرف آغاز شد پاسخ را در ضمن نقل حکايتي افاده کرد و چنين فرمود: «وقتي سيد علي محمد باب در اثر بروز وباي شديد شيراز مجال خروج از شهر را پيدا کرد و به اصفهان آمد و در عمارت منوچهر خان گرجي معتمد الدوله دور از انظار اقامت گزيد معتمد الدوله حمايت خود را از سيد باب دريغ نمي کرد و به نگهداري جانب او مي پرداخت. روزي که استاد من (جلوه) مرحوم ميرزا حسن نوري بنا به اشاره يا درخواست و يا دعوت معتمد الدوله با سيد باب قرار ملاقات داشت من هم يکي از چند تن شاگردي بودم که از استاد خواستيم اجازه بدهد در خدمت او باشيم و به همراه او رفتيم و باب را در آن جا ديديم و شاهد مذاکراتي بوديم که ميان استاد ما با سيد علي محمد صورت مي گرفت. استاد از غوامض مسائل حکمت الهي و فلسفه اعلي سخن مي گفت و سيد بنا به شيوه شيخيه سخناني مناسب با ميزان اطلاع و دريافت خود جواب مي داد. حکيم نوري بدون آنکه جنبه مکابره و مناقشه به مناظره يا گفتگو بدهد بعد از موضوعي به موضعي ديگر مي رفت ولي سيد در جواب مکث و سکوت خود را آن قدر امتداد مي داد که استاد از تعقيب مطلب خود صرف نظر کند و به موضوع ديگري بپردازد. از صورت کلي گفتگوها چنين مفهوم ما شاگردان حکيم نوري شد که سيد باب با مطالب و مسائل فلسفي معلوم و معروف حکماي اسلام انس خاطري ندارد و استاد ما هم نمي خواست با ذکر چنين نتيجه گيري او را آزرده خاطر سازد و مجلس را خاتمه داده بيرون آمد. شاگردان در راه مراجعت از استاد خود پرسيدند او را چگونه ديديد؟ استاد به انديشه فرو رفت و سرانگشت سبابه خود را روي کاسه سر نهاد و گفت چه کار به او داريد؟ سيد اولاد پيغمبر است او را به جدش ببخشيد و ديگر چيزي بر آن نيفزود. شاگردان به اعتبار وضعي که استادشان در اين پاسخ کوتاه به خود گرفت چنين دريافتند که ميرزا حسن در او خستگي اعصاب شديد و تشويق حواس يافته است. اما من که جلوه بودم بعد از اين مجلس ديدار، در نظر مريدان دلباخته سيد در اصفهان حرمتي کسب کردم. زيرا شکل ريش و سر و صورت باب به قيافه من شباهت داشت و بدين نظر آنان که براي ايشان امکان ملاقات سيد در سراي معتمد ميسر نمي شد يا در نتيجه تغيير وضع سيد پس از مرگ معتمد، راه وصول به مطلوب به روي ايشان بسته شده بود از مشاهده سر و صورت من در راه عبور و مرور يا حياط مدرسه کاسه گران (بي آن که خود بدانم) لذت مي بردند. اين موضوع را بعد از مدتي که گذشت در اصفهان شنيدم. سالها بعد وقتي از اصفهان به تهران منتقل شدم برخي از رجال آن عصر که بر اين ديدار ميرزا حسن نوري استاد من با سيد باب در عمارت سرپوشيده سراي معتمدالدوله آگاهي داشتند روزي در مجلسي که چند تن از شاهزادگان دانش دوست قاجاريه حاضر بودند، عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه کيفيت ملاقات مرحوم ميرزا حسن را با سيد باب از من پرسيد من هم بدون کم و زياد قضيه را نقل کردم. اين سخن از آن مجلس به خارج راه يافت و روزي ديگر يکي از رجال نامدار عصر از من قضيه را پرسيد و بر همان زمينه جواب شنيد. مدتي از اين اتفاق گذشت. روزي در ايوان حجره خود درون مدرسه دارالشفا نشسته بودم. شيخي که هنگام تحصيل در اصفهان يکي از طلاب علوم دينيه بود و مدتي مي گذشت که از حال او خبري نداشتم از راه رسيد و سلام کرد. احساس کردم او گويي تقاضايي دارد او را به درون حجره بردم. وقتي داخل حجره آمد گفت: مطلبي که بايد به عرض شما برسانم مفصل است و من اکنون در وضعي هستم که بايد دور از انظار سخن خود را بگويم. پيش خود پنداشتم ممکن است گرفتاري خاصي داشته باشد. از مدرسه به اتفاق شيخ گلپايگاني داخل مسجد شاه شدم. او به سوي رواق شبستان روبرو رفت. من هم بي دغدغه و هراسي به دنبال او رفتم. شيخ پاي يکي از ستون هاي ميان رواق نشست. از اين اصراري که درباره تغيير محل کرده بود عذر خواست. (مرحوم ضياء الحکما نام اين شيخ را که اصلاً گلپايگاني بود بر زبان آورد که غير از ميرزا ابوالفضل بود من آن را درست به ياد نمي آوردم. گويا محمد علي بود.) شيخ گفت:"از آن زمان که شما را در اصفهان ديدم و بعد غايب شدم به فرقه بابي پيوسته و با آنها همواره همکاري داشته ام. هم اينک با دسته طرفداري ها از بابيان همکارم چند شب پيش در محفل ما سخن از شما و اظهارات شما در مجلس شاهزادگان راجع به ملاقات استاد شما با نقطه اولي (باب) در پيش آمد. عقيده غالب حاضران محفل بر اين بود که انتشار چنين مطلبي از ناحيه شما و به نام شما در پيش مردم عادي موجب ضرر براي پيشرفت اين امر خواهد بود. قرار بر اين شد که شما را قهراً ساکت کنند. کسي از ميان جمع داوطلب اجراي اين امر شد. من به حکم سابقه شناسايي و محبتي که از دوران طلبگي از شما ديده بودم، به رفقاي خود گفتم به من مجال بدهيد تا با آقاي جلوه ملاقاتي بکنم و موضوع را به استحضار او برسانم تا از يک طرف حق دوستي را به جا آورده باشم و از طرف ديگر بسا که با سکوت بي سر و صداي او کليد اين قفل به دست افتد. حال ميل جناب عالي به سکوت ابدي و مرگ و يا قفل خاموشي بر زبان نهادن است؟ خود دانيد."شيخ وضع سلوک و لحن گفتار خود را ناگهان در پاي ستون مسجد عوض کرد و با تحکم گفت: خواهش دارم تا وقتي من از شبستان و حياط مسجد به خارج نروم خود از اين محلي که نشسته ايد بر نخيزيد.او رفت و من هم بعد از او بيرون آمدم از حسن اتفاق ديگر کسي تاکنون از من سوالي نکرده تا خود را به محک امتحان بزنم." مرحوم جلوه بعد از نقل اين سرگذشت براي ميرزا محمد علي، پسر حاجي ميرزا رفيعاي عم زاده اش گفته بود: در ضمن درس عبرتي از سرگذشت فخر رازي در اين زمينه آموختم. ضياء الحکما که بر آن سرگذشت آگاهي نداشت کيفت را از جلوه مي پرسد و او چنان که معلوم اهل اطلاع است بدو مي گويد: «امام فخر رازي مردي حکيم و متکلم و خطيب و مناظر نيرومندي بود. به روزگار جواني همواره در مجلس وعظ و خطابه خود از اسماعيليه بد مي گفت و آن چه را پيش از او غزالي و ديگران در اين باره رشته و بافته بودند مي بريد و مي دوخت. حسن تأثير مجلس وعظ او برخي از متعصبان فرقه فاطمي را بر ضد او برانگيخت. روزي که در مسجد نماز (تنها) فرادي مي گزارد، يکي از فدائيان اسماعيلي همين که امام به سجده رفت پيش آمد و بر پشت کمرش نشست و دم حربه تيزي را که در آستين داشت بر گردن امام فخر آشنا کرد و گفت:"اگر بعد از اين يک بار ديگر اين حرف ها را تکرار کني با همين حربه کار تو را مي سازم و تمام مي کنم و اگر سکوت اختيار کني بسا که هدايا و صلات گرانبهايي از موارد مختلف ساليانه به تو برسد."امام فخر بعد از آن خاموش شد و هر وقت مريدي از او باعث بر اين که درباره اسماعيليه خاموش است مي پرسيد جواب مي گفت: اينان برهان قاطع دارند و منظورش از برهان قاطع حربه برنده بود و مي افزود که «من همواره احساس قاطعيت برهان ايشان را مي کنم (که آن تيزي دم حربه باشد)». مرحوم جلوه گفته بود اين فرقه هم با چنين تمهيد مقدمه اي داستان برهان قاطع اسماعيليه را خواستند به روي من بکشند. ولي من هرگز اين عمل ماجراجويي را برهان قاطع به حساب بلکه بر زبان هم نياورده ام. ميرزا تقي خان سپهر در جلد دوم از تاريخ قاجاريه صفحه 431 اين ملاقات را به تفصيل نقل کرده و نوشته است که در اين جلسه مي رسيد محمد امام جمعه اصفهان و محمد مهدي کلباسي فقيه و ميرزا حسن نوري حکيم با عده اي از علما به ناهار دعوت شده بودند. کلباسي درباره نحوه استنباط احکام شرعي از او سوالي کرد باب پاسخ مي دهد تو در مرتبه شاگردي و دانش جويي هستي و من در مقام ذکر فواد و حق نداري از من چنين سوالي بکني. آنگاه ميرزا حسن نوري گفته بود اگر شما به مقام ذکر و فؤاد رسيده ايد به اعتقاد حکما بايد هيچ چيز بر شما پنهان نباشد؟ باب گفت: چنين است و هر چه مي خواهي بپرس! ميرزا حسن درباره موضوع طي الارض که به چشم برهم زدني صاحب کرامت مي تواند از نقطه اي در شرق يا غرب جهان خود را به نقطه دور ديگر برساند و اشکالي که از نظر طبيعي در کار زمين و سکنه روي زمين ممکن است پيش آيد سؤال کرد. سيد به ميرزا گفت جواب را بگويم يا بنويسم؟ ميرزا حسن گفت به هر نحوي که دلخواه شما باشد. او قلم بر گرفت خطبه اي مشتمل بر حمد و نعت خدا و پيغمبر و مناجات نوشت که ربطي به موضوع سوال نوري نداشت. ميرزا حسن با تذکر اين معني لب از گفتار بربست و حضار مجلس پس از صرف ناهار متفرق شدند. صورت منقول از اين گفت وگو که در ناسخ محفوظ است مانند صورت «مذاکره علماي تبريز دو سال بعد در مجل وليعهد با سيد» که در همين کتاب ضبط شده است گويا مبتني بر گزارش رسمي بوده که مانند نامه وليعهد منضم به توبه نامه باب نسخه آن در دفترخانه دولتي وجود داشته و مورد استفاده سپهر تاريخ نويس قرار گرفته است. انتقال اين دو سند موجود از دربار به کتابخانه مجلس و کوشش در نگهداري آنها دور از چشم و دست تجاوز کار و بد انديش، نامه و توبه نامه را حفظ کرده ولي گزارش مربوط به ديدار و گفت و گوي اصفهان شايد روزي در ضمن رسيدگي کامل به اسناد دولتي محفوظ در مخزن اسناد قصر گلستان به دست آيد. به هر صورت از مقايسه اين دو مجلس در ناسخ مي توان به کشف گزارش مجلس سوال و جواب اصفهان مانند سوال و جواب تبريز در آينده اميدوار بود. ضميمه ـ مرحوم ضياء الحکما داستان ديگري درباره ملاقات مرحوم جلوه با سيد جمال الدين اسدآبادي معروف به افغان داشت که يادآوري آن خالي از فايده نيست. او چنين گفت که وقتي سيد جمال الدين در سفر اول خود سال 1303 هجري به تهران آمد و در خانه حاج محمد حسن تاجر اصفهاني توقف کرد همه رجال و اعيان دولت و علما از او ديدن مي کردند. جلوه هم بي ميل نبود سيد را ببيند. يکي از رجال تهران وسيله اين ملاقات را در خانه خود فراهم آورد و سيد را با جلوه دعوت کرد و هر دو را به سراي خويش برد. من (فتوحي) آن روز را در خدمت جلوه حاضر نبودم از جلوه بعد از آنکه باز آمد پرسيدم: «سيد جمال الدين را چگونه يافتيد»؟ گفتند «آدمي اهل اصطلاح و کتاب خوانده است ولي همه چيز در نظر او مانند وسيله اي براي اجراي مقاصد سياسي است حتي درس و بحث و کتاب و از تعليم و تحرير و تدريس غرض ديگري ندارد.»چند سال بعد از فوت ضياء الحکما روزي در محضر مرحوم سيد کاظم عصار استاد فلسفه سخن از سيد جمال الدين مي رفت. استاد داستان ملاقات و مذاکره مرحوم جلوه را با سيد جمال در خانه حاج محمد کاظم ملک التجار که با دعوت او از هر دو عده اي از اهل علم وسيله معارفه فراهم کرده بودند و مرحوم ميرزا محمود قمي استاد مرحوم عصار هم در آن مجلس حضور داشت و چگونگي روز ملاقات را بعداً براي عصار نقل کرده بود. براي حضار چنين حکايت کردند: مرحوم جلوه از سيد جمال پرسيده بود از قراري که شنيده ايم شما در مصر تدريس آثار شيخ الرئيس را آغاز کرديد، خوب است درباره چگونگي اين اقدام توضيحي بفرماييد؟ سيد جمال در جواب جلوه با کمال تواضع و ادب گفته بود: «وقتي به قاهره مصر رفتم سالها بود که طلاب معقول آنجا از آثار حکماي سلف بيگانه شده و به درس و بحث برخي از آثار و متأخر در منطق و کلام اکتفا کرده بودند. آن هم از روي متوني که معلم عبارات را به طور سطحي مي خواند و توضيح کافي نمي داد. براي اين که ذوق درس بحث و تحقيق معقولات را در طلاب مصر برانگيزم کتاب اشارات شيخ را براي درس برگزيدم و بدون مراجعه به شرح و تفصيل فوق العاده، شاگردان مستعد آنجا را با کلمات قدما و حکما آشنا مي کردم. مسلم است تدريس متون و شروح مفصل آثار شيخ در آنجا هنوز زمينه مساعدي نداشت» جواب ساده و روشن سيد جمال حضار را قانع کرد و ديگر راجع به کار درس و بحث گفتگويي نکردند. دريغ آمدم که خوانندگان مقاله از وقوف بر اين داستان منقول از ضياء‌الحکما در باب ملاقات جلوه با سيد جمال بي نصيب بمانند. داستاني که مورد تأييد مرد موثقي هم چون مرحوم سيد محمد کاظم عصار رحمة الله قرار گرفته است.

حيوان سخن گوي بهاء الله !!!!!

حيوان سخن گوي بهاء الله !!!!!

اگر حيوان در باور ما سخن بگويد خرافه است اما اگر حيوان در باور بهائيان سخن بگويد عين تطبيق با علم و حقيقت است :

 

بهاء الله : در سنه اول ورود اين ارض جمال ابهى در قرب مراديه در بيتى ساكن و اين عباد هم در بيتى ديگر روزى طرف عصر از حرم بيرون تشريف آوردند و جميع عباد مهاجرين در خدمتشان قائم از جمله اين عبد و حاجى ميرزا احمد و سيد محمد و سايرين فرمودند اليوم امر غريبى مشاهده شده اين عباد منتظر كه چه واقع شده مقدار عشره دقائق أو ازيد سكوت فرمودند و بعد باين عباد توجه نموده فرمودند كه اليوم حين فجر طيرى برغصنى از اغصان شجره بيت جالس و باينكلمه ناطق محمد آمد و بلا آمد و كررّت الطير هذه الكلمة ثلثه مرات هيچ يك از اين عباد گمان محمد موجود را نمينمود خود سيد محمد هم چنين امرى در باره خود محال ميدانست و اين عباد بتأويلات مشغول شديم و از جمله چند نفوس در اطراف بودند كه باين اسم موسوم بالاخره موقن شديم كه يكى از آنها بايد در اين ارض بيايد و فسادى از او ظاهر شود  و بعد از انقضاء دو سنه كامله ظاهر شد آنچه ظاهرشد در آن حين معلوم شد كه مقصود از محمد مذكور كه بوده والله  والله افعال و اعمالش قابل ذكر نه و بحق خودشان كه اگر كلمه بغير آنچه واقع شده ذكر نموده ام آنچه واقع شده بعينه همين است كه ذكر شد و همچه ندانند كه ذكر اين فقره بجهت اظهار معجزات بوده لا فو ربّ العالمين چه كه موقنيم باينكه كسانيكه در صدرشان غلّ حقّ بوده بهيچ حجت و برهانى موقن نشده و نخواهند شد چنانچه اخبار داده شده و إن يروا كلّ آية لن يؤمنوا بها ولكن مقصود آنكه احوال او معلوم بوده فى لوح ما غادر فيه ذرة من اعمال الخلايق جميعاً . بدیع 17 – 18

من و برادر فريبا كمال آبادي ( فرزان كمال آبادي )

بعد از اینکه جناب روح الله طائفی فردی را که باعث آشنائی من و وی شده بود بدون هیچ درنگی از جلسات ایقان خود اخراج کرد در پی آن دستور داد تا تمام رفقای این بانو با وی قطع ارتباط کنند این بریدن عاطفی ضربه سختی بر وی وارد کرد تا جائی که بین شاگردان وی قصه من و مناظره ام و در ماندگی طائفی در بین شاگردان وی پیچید البته در این میان بعضی از شاگردان طائفی علی رغم فرمان ایشان باز با وی ارتباط داشتند و به لطف خدای متعال افراد قابل توجهی با این حقیر تماس گرفتند و من اطلاعات خویش را در اختیار ایشان قرار دادم و موثر هم واقع شد .

نکته جالب توجه برای شاگردان ایشان این بود که چطور آقای طائفی از نیرو های امنیتی هیچ ترسی ندارد و آماده است هر لحظه وی را نیز مانند همسرش فریبا کمال آبادی دستگیر کنند و ظاهرا عمدا ایشان بشکل انتحاری در منزل خودش هر شب برنامه دارد و بگونه ای فعالیت می کند تا نیرو های امنیتی تحریک شوند و وی را دستگیر کنند تا این حرکت عاملی مضاعف برای مظلوم نمائی و سپس همان تئوری مظلومیت دلیل بر حقانیت جاری شود اما این بار آقای طائفی مانند شب پره که با دیدن نور بسوی تاریکی فرار می کند نام حسن ارشاد ( ناصر الدین ) برایش حکم بسم الله برای جن شده بوده لذا به هیچ وجه حاضر به اینکه وی در برابر شاگردانش با من روبرو شود نبود .

یک روز تلفن به صدا در آمد و یکی از شاگردان طائفی با این حقیر تماس گرفت و به من اعلام کرد ظاهرا برادر زن آقای طائفی فردی به نام فرزان کمال آبادی تازه از چین به ایران آمده و ذکر خیر شما نزد طائفی به میان آمد و ایشان مشتاق شده است تا با شما گفتگوئی داشته باشد .

من نیز با استقبال از این گفتگو آمادگی خود را اعلام کردم و دو ساعت بعد ایشان بهمراه فرزان کمال آبادی به منزل این حقیر آمدند و بنده افتخار میزبانیشان را پیدا کردم .

هنگامی که ایشان وارد اطاق سه در چهار کار این حقیر شدند و مجموعه آثار امری را مشاهده کردند مات و مبهوت گردیدند مخصوصا عموم آثار باب که با نقد های در حاشیه آن برخورد کردند خود اذعان کرد که باید از این حقیر بیاموزد و فقط جهت آموختن قدم رنجه فرموده اند البته این حقیر تعارفات را حمل بر شکسته نفسی ایشان قلمداد کردم و باب گفتگو میان بنده و ایشان باز شد .

مطالب جالب توجهی میان ما رد و بدل شد که خود نگاشته ای جدا طلب می کند که در فرصتی دیگر خدمت شما خوانندگان محترم انشاء الله تقدیم خواهم کرد اما چند نکته توجه من را جلب کرد :

 اولین نکته این بود که ایشان حدود سی سال در چین در تشکیلات بهائی مشغول فعالیت هستند و در این میان یک جلد اثر تبلیغی امری نفیسی که بشکل گالینگور و در اوراق گلاسه چاپ شده بود را به رسم امانت به حقیر مرحمت نمودند تا نمونه آثار امری به چینی را مشاهده کنم .

نکته دیگر که برای ایشان جلب توجه نموده بود نوع تحقیقات بنده در آثار امری بود تا جائی که ایشان مطرح کرد به این شکل سیستماتیک حتی در بیت العدل هم آثار امری گرد آوری نشده است البته پس از گفتگوهائی که بیشتر کلی بود اصلا ایشان وارد مطالب علمی نشدند زیرا نوع کارهای علمی این حقیر بگونه ای بود که ایشان اذعان کرد باید بیاموزد و اصلا قصد مناظره و بحث را ندارد لذا این عمل ایشان موجب تعجب شاگرد طائفی گردید

البته ایشان مطرح کرد که دو روز دیگر به چین می رود و در اولین سفرش به ایران مستقیم به منزل این حقیر خواهد آمد و مشتاقانه لحظه شماری می کند تا از تجربیات و مطالعات این حقیر استفاده کند البته ایشان رفتند که رفتند الان هم  حدود دو سال از آن تاریخ طی شده و بنده منتظر آمدن ایشان .

خاطره من و حاج علی آهی پیر غلام  بارگاه امام حسین ع و حاج اسماعیل دولابی

خاطره من و حاج علی آهی پیر غلام  بارگاه امام حسین ع و حاج اسماعیل دولابی

یکی از فوائد فیس بوک این است که من را تحریک می کند تا خاطرات خودم را خدمت دوستان تقدیم کنم فکر می کنم احتمالا برای دیگران نیز خالی از لطف نباشد .

سال 1373 بود در مسجدی برای ختم یکی از بستگان رفته بودم  با فردی که برای گرداندن مجلس آمده بود آشنا شدم نامش مهدی ریاحی بود البته سالها بعد وی را در سیمای جمهوری اسلامی بعنوان کارشناس و مجری برنامه های موفق دیدم یکی از این برنامها مربوط به پاسخ به سوالات جوانان بود که برنامه بسیار موفقی بنام استواء  بود .

سوالات چالشی خوبی را از زبان جوانان مطرح می کرد و کارشناسان به آن جواب می دادند اما متاسفانه شنیدم که ایشان اخیرا دچار بیماری مرموزی شدند و بستری گردیدند که امیدوارم خداوند به ایشان شفای عاجل عنایت کند .

در پایان مجلس با مهدی ریاحی مختصری اختلاط کردم و متوجه شدم اشعاری را که انتخاب می کند با عنایت خاصی است و هر شعری را برای خواندن استفاده نمی کند بعد ایشان مطرح کرد که از شاگران حاج علی آقای آهی می باشد من که مختصری از سابقه خودم در نقد آثار صوفیه و التقاط عقاید متصوفه با اشعار آئینی برای وی باز گو کردم به من پیشنهاد داد تا ملاقاتی با شاعر توانا که محور بسیاری از حرکنهای جامعه مداحان در ایران می باشد و الان هم متصدی همین امر هستند داشته باشم من نیز پذیرفتم .

اولین ملاقات من با این بزرگ مرد بسیار جالب بود با اینکه فاصله سنی من با ایشان حد اقل 50 سال بود اما آنچنان افکارمان در عرصه ضرورت وسواس در انتخاب اشعار آئینی همسو بود که هر دو متوجه نشدیم که زمان چگونه گذشت .

وی از من درخواست کرد با توجه به اینکه مداحان در عرصه انتخاب اشعار از اطلاعات علمی پایینی بر خوردار هستند برای عده ای از ایشان برنامه های آموزشی برقرار شود و نمونه شعرهائی که به بهانه اهل بیت ترویج مفاهیم صوفیانه در آن نمایان است برای این قشر ارائه دهم .

جالب است که سخنانی که حاج علی آقای آهی قصدش را داشت مطرح کند دقیقا من مستند مطرح می کردم و روز به روز بر تعداد شرکت کنندگان افزوده می شد .

یک روز که جمعیت مداحان زیاد آمده بودند من سخن از عمان سامانی را به میان آوردم و اینگونه شروع کردم که تا قبل از عمان سامانی  جریان التقاط بین مزامین اشعار آئینی و صوفیانه آنچنان مرسوم نبود بهترین نمونه اشعار آیینی همان ترجیح بند محتشم کاشانی بود که در اوج تاثیر گذاری هیچ استفاده ای از مطالب صوفیانه در آن مشاهده نمی شد .

خلاصه من در حال بیان تئوری خود بودم و اینکه پس از وی شعرای با مزاج صوفیانه پا به عرصه اشعار آئینی گذاشتند و کار کشید به آنجا که در ادامه سخن وی که می گفت : زینب اللهیم زنجیر کو . رواج پیدا کرد .

خلاصه در حال نقد اینگونه اشعار بودم که ناگهان بزرگان مجلس شروع به خندیدن کردن و ناگهان این خندها ابتدا حالت مرموزانه داشت اما مانند بنزینی که ناگهان مشتعل شود کل مجلس شروع به خنده در حد المپیک کردند ناگهان دیدم خود حاج علی آقای آهی که معمولا چهره راسخ و جدی متمایل به عبوسی داشت نیز توان نگه داشتن خود را نکرد و او نیز شروع به خندیدن نمود من مختصری خود را جمع و جور کردم و سوال کردم آیا زیپ شلوار این حقیر باز است که  آقایان مشغول خنده گردیدند این جمله مزاح بنده نیز بر خنده حضار افزود و با این ترفند فضا را در اختیار خود گرفتم و دلیل خنده حضار را جویا شدم

مهدی ریاحی در آن جمع چون بیشتر با من مانوس بود اصل ماجرا را تعریف کرد

و اما اصل ماجرا :

برنامه ما در حسینیه مکتبه النور واقع در محله سر آسیاب دولاب بود که در روزهای چهارشنبه اجرا می شد دست بر قضا مرحوم سید اسماعیل دولابی نیز در همان محل برای همان جمع در روزهای یک شنبه برنامه اجرا می کرد مهدی ریاحی مطرح کرد که هر چه شما رشته می کنید شنبه ها آقای سید اسماعیل دولابی پنبه کرده اند و اتفاقا سخنان امشب شما دقیقا نقد سخنان هفته پیش ایشان بود و تازه متوجه شدم که بنده ناخود آگاه مطالبی را که این بزرگ مرد در روزهای یک شنبه مطرح می کند نقد می کنم و آن هنگام بود که دلیل ازدیاد جمعیت را متوجه شدم خلاصه من آمادگی خودم را برای هر نوع نقد اعلام کردم و اینکه اگر در این عرصه مطالب خلاف نص و بیان شریعت است حاضر به اصلاح خود هستم اما خبری از ناقدان نشد و من همچنان دوره خویش را ادامه دادم تا پایان پذیرفت خدا انشاء الله افرادی مانند حاج علی آهی را برای جامعه سرایندگان اشعار آیینی حفظ کند .

خاطره اولین دیدار جالب من با مرحوم سید اسماعیل دولابی که داشت کار به جاهای باریک می کشید !!!!

خاطره اولین دیدار جالب من با مرحوم سید اسماعیل دولابی که داشت کار به جاهای باریک می کشید !!!!

هیچ وقت یادم نمی رود سال 1363 در کسوت مقدس سربازی  در نیروی هوائی خدمت می کردم و با یک جوان بسیار گل بنام حیدری رفیق شدم  بعدها رفاقتمان ادامه پیدا کرد و بعد از سربازی روزنامه نگار رسالت شد البته چند تا پروژه رو بخاطر اینکه رشته تخصصی من در مسائل احیاء آثار علماء شیعه بود و مخصوصا در مورد علامه مجلسی ره کارهای مفصلی انجام داده بودم ویژه نامه مربوط به آن مرحوم را من انجام دادم تمام مصاحبه ها و کارهائی که در این ویژه نامه انجام دادم  هر کدامش خاطره ایست که مستقلا قابل پرداختن است

خلاصه یک روز به من زنگ زد و گفت :

 سید اسماعیل دولابی را می شناسی ؟

من گفتم : خیر

گفت : امشب وقت داری خدمت ایشان برسیم اهل معنا و انسان وارسته ای است .

من که زیاد از جمله اهل معنا خاطره خوشی نداشتم تو عالم رفاقت قبول کردم و با او قرار گذاشتم .

مکان مجلس حوالی شهر آرا بود

وارد مجلس که شدم سخنرانی شروع شده بود و مردی پیر را دیدم که در بالای مجلس نشسته و سیگار ویژه بر لب در حال کشیدن و سخن گفتن است مختصری در ذوق این حقیر خورد .

رفتم یک گوشه مجلس نشستم  خدای من افراد مجلس رو آشنا می دیدم مثل اینکه همه  جمعیت رو در سیمای جمهوری اسلامی دیده بودم در این میان دو نفر را دقیق شناختم یکی سرهنگ سلیمی که اون موقع درجه اش این بود که بعدها وزیر دفاع شد نفر دوم توکلی بود که الان نماینده مجلس است .

خلاصه من که سر نترس داشتم و تجربه نقد و سخن گفتن و در برابر نکاتی که فکر می کنم با معارف اهل بیت مشکل دارد معمولا مطلبم را علنی می گویم سخنانی از مرحوم دولابی شنیدم که هاج و واج مانده بودم که این سخنان چیست که این بزرگ مطرح می کند ؟

 هنوز فراموش نمی کنم که تازه در حال مباحثه مقدمه تفسیر صافی مرحوم فیض کاشانی بودم و دقیقا مقدمه پنجم آن در مورد آراء باطنیه بود که افکار ایشان مبتنی بر تاویل زیبا بدون استناد به نص می باشد و مرحوم فیض در مقدمه تفسیرش عنوان نموده بود که عده ای در عرصه خطابه آیات قرآن را بدون وجود نص و روایت از جانب خود تاویل می کردند مانند این سخن بظاهر زیبا که اذهب الی فرعون نفسک انه طغی برو بسوی فرعون نفست که او طغیان کرده است مرحوم فیض حتی در این حد هم افراد را مجاز به تاویل نمی دانستند و این بیان را مخالف نظر اهل بیت می دانست .

خلاصه مرحوم دولابی مشغول سخن گفتن در مورد عاشوراء بود و اینگونه بیان می کرد:

هر ورق صحنه عاشوراء حاوی پیامی است که این ورق دو رو دارد یک طرف آن را همه می بینند و طرف دیگر در منظر عموم نیست و هر کس توان دیدار آن را ندارد من که مفصل حساس بودم صبرم تمام شد و در میان جمع سنگین اینچنینی اجازه خواستم که حاج آقا امکان دارد از شما پرسشی کنم ؟

جمعیت را بهت فرا گرفته بود و همه باور نمی کردند که یک جوان در سن و سال من جرات شکستن سکوت جمع را داشته باشد آن هم با لحن خاصی که حکایت از انتقاد داشت نه فهم مطلب چون سخن من جدی و محکم بود ایشان هم جدی گرفت و اجازه داد تا سوال خویش را مطرح کنم

پرسیدم حاج آقا شما فرمودید هر صفحه از واقعه کربلا دارای دو طرف است یک طرفش را همه می بینند و یک طرف دیگرش در منظر مردم نیست سوال من این است :

آنطرف این کاغذ که در برابر مردم نیست و شما ظاهرا می دانید می توانید بفرمایید مطالبش مستند به نص است یا خودتان اشراق فرمودید و متوجه شدید ؟

خلاصه مجلس بهم ریخت و اوضاع به گونه ای شد که دیگر نمی شد من در مجلس بمانم تا چراغها را برای عزاداری خاموش کردند بنده اوضاع را برای جیم شدن آماده دیدم و جیم شدم .

البته خدایش رحمت کند انسان صاحب نفس و اهل عمل  بود البته من آموخته بودم که نباید کسی را مطلق کرد و باید مدام همه مطالب را با میزان شریعت که قرآن و اهل بیت است سنجید و در این راه  با احدی هم مماشات نکرده ام .

جلسه دهم : تعارض حقوق بشر با آموزه هاي بهائي : عدم حرمت انسانها در باور بهائيان

تحليل آموزه هاي بهائي در مسنجر پالتاك روم انديشه ديني
جلسه دهم : تعارض حقوق بشر با آموزه هاي بهائي : عدم حرمت انسانها در باور بهائيان
حسن ارشاد

لينك آپارات :
http://www.aparat.com/v/QGkpI
لينك يوتويوپ :
https://www.youtube.com/watch?v=44TjgfBDwD0&spfreload=10

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

هشام بن حكم و يك سؤ ال قرآنى  ( تعدد زوجات )

هشام بن حكم و يك سؤ ال قرآنى

روزى ، ابن ابى العوجاء، يكى از دانشمندان مخالف اسلام ، پرسشى درباره تعدد زوجات ، مطرح كرد و گفت : ((قرآن از سويى در آيه سومِ سوره نساء، مى فرمايد: (فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدة ) (يعنى با زنان پاك مسلمان ازدواج كنيد، با دو يا سه و يا چهار زن ؛ و اگر مى ترسيد ميان آنها به عدالت رفتار نكنيد، پس به يك همسر اكتفا كنيد.) و از سوئى ديگر در آيه 129 همين سوره مى گويد: (وَ لَنْ تَسْتَطيعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) يعنى : (هرگز نمى توانيد، ميان زنان به عدالت رفتار كنيد؛ هر چند در اين راه بكوشيد). با ضميمه كردن آيه دوم ، به آيه اول در ميابيم كه تعدد زوجات در اسلام ممنوع است ؛ زيرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممكن نيست . پس تعدد زوجات در اسلام حرام است .))
هشام از پاسخ باز ماند و از ابن ابى العوجاء فرصت خواسته و براى گرفتن پاسخ به مدينه شتافت . هشام سخن ابن ابى العوجاء را براى حضرت امام صادق عليه السّلام باز گفت . امام فرمود: ((منظور از عدالت در آيه سومِ سوره نساء، عدالت در نفقه و رعايت حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار است ؛ و مراد از آيه 129 همين سوره ، عدالت در تمايلات قلبى است . بنابراين تعدد زوجات در اسلام حرام نيست و با شرايطى جايز است .))
هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختيار ابن ابى العوجاء قرار داد. او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از تو (هشام ) نيست .

هشام بن حكم ، ص 85

پاسخ به تناقضات قرآن

https://www.facebook.com/nasere.naseredin/posts/1646849182237930?notif_t=like

خوب پست های تناقض قران هم دو رقمی شد و به درخواست یکی از عزیزان، لینک 10 پست اول را اینجا قرار میدم
از دوستان عزیز میخوام اگر جایی جواب بهتری دارند و یا ایرادی در پاسخ ها میبینند متذکر شوند تا بنده هم از نظرات دوستان استفاده کنم
ممنون از همه دوستان
اینم لینک های پاسخ به ده شبهه اول
.
توهم تناقض: مقدمه
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/503121469844483/
.
۱) حسابرسی عجیب الله
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/503482019808428
.
2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/503882709768359/
.
اختلافات عددی بیشتر (قسمت اول)
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504092159747414/
.
اختلافات عددی بیشتر (قسمت دوم)
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504185676404729
.
اختلافات عددی بیشتر (قسمت سوم)
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504458246377472
.
اختلافات عددی بیشتر (قسمت چهارم)
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504654459691184
.
4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504723639684266
.
5-خلقت شش روز بود یا هشت روز؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/504971376326159
.
6) آفرینش سریع بود یا کند؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/505046699651960
.
7) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/505429252947038
.
8 ) به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/505749872914976
.
9) انسان از چه ساخته شده بود؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/506173629539267
.
10) ناقص یا با جزئیات کامل؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/506491582840805

.
11) پرستش یک خدا یا یک خدای دیگر؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/506617119494918

.
12) شفاعت کردن یا شفاعت نکردن، مسئله این است!
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/506879282802035
.

13) الله و تخت او کجاست؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/507078152782148

.
14) ریشه بیچارگی کجاست؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/507283142761649

.
15) رحمت الله چقدر است؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/507577819398848

.
16 ) آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/507962469360383

.
17) آیا فرشتگان محافظ هستند؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/508692892620674

.
18) آیا همه چیز مطیع الله است؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/508950979261532

.
19) آیا الله شرک را میبخشد؟
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/509254039231226

.
20) ماجرای پرستش گوساله طلایی
https://www.facebook.com/shiaanswered/posts/509494442540519

دغدغه طاهره كسب حقوق زنان و  تساوي حقوق زنان با مردان نبود  بلكه وي مدرس تفسير سوره يوسف باب بود

 

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/647188988758670/?type=1&theater

 

دغدغه طاهره كسب حقوق زنان و  تساوي حقوق زنان با مردان نبود  بلكه وي مدرس تفسير سوره يوسف باب بود

 ده نمونه از صدها آموزه  بابي براي رسيدن به حكومت بياني  از طريق كشتار دگر انديشان غير بابي كه توسط طاهره ترويج مي شد

 

مورد اول :

بايد حكومت در تسخير و مالكيت باب باشد تفسير سوره يوسف سورة الورقة –

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/642880225856213/?type=1&theater

---------

مورد دوم :

آرمان طاهره قره العين تصرف تمام شهرها و كشتن تمام اسراء در صورت عدم ايمان به باب بود

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/643206925823543/?type=1&theater

------

مورد سوم :

طاهره معتقد بود بايد قبل از آمدن من يظهره الله تمام مخالفين با ب كشته مي شدند .

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/643301529147416/?type=1&theater

-----------

طاهره معتقد بود بابيان مجازند هر جا مشركين و غير بابيان را ديدند به قتل برسانند و اعدام كنند مگر در مسجد الحرام و حرم ائمه

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/643755309102038/?type=1&theater

----------

مورد پنجم :

طاهره معتقد بود بر مبناي فرمان باب :"بايد زمين را از لوث خبائث و مشركين (مخالفين باب) پاك كنيد و هرجا ايشان را يافتيد بكشيد و اين به اذن ذكر (باب) مي باشد".

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/643874062423496/?type=1&theater

---------

 

مورد ششم :

طاهره معتقد بود بر مبناي فرمان باب :" اذن خداوند و باب بر اين تعلق گرفته است كه واجب است بر بابيان تا براي خود اسلحه تهيه كنند ".

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/644547282356174/?type=1&theater

---------

مورد هفتم :

طاهره معتقد بود بر مبناي فرمان باب :" كيفر كساني كه از باب اعراض كردند و بر وي كفر ورزيدند كشته شدن است زيرا نتيجه اعراض از كلمه الهي و روي گردان شدن از باب كه جواني از نژاد عرب است اعدام و كشته شدن است تفسير سوره يوسف سورة الاشارة 34 . ".

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/645186675625568/?type=1&theater

----------

مورد هشتم :

طاهره معتقد بود بر مبناي فرمان باب :" وظيفه بابيان كشتار دگر انديشان است و اشاعه و ترويج همين فرمان هم از وظايف ايشان مي باشد . ".

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/646040992206803/?type=1&theater

---------

مورد نهم :

طاهره معتقد بود بر مبناي فرمان باب :" سند اعلام فرمان جهاد توسط باب تفسير سوره يوسف سورة القتال 97 .. ".

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/646334865510749/?type=1&theater

---------

مورد دهم :


" هدف از ترويج اين كتاب آمادگي براي كشتار دگر انديشان غير بابي است ".

 

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/646787195465516/?type=1&theater

چالشي در بيان بهائيان پيرامون حرام محمد حرام الي يوم القيامه و حلال محمد حلال الي يوم القيامه و مرگ

چالشي در بيان بهائيان پيرامون حرام محمد حرام الي يوم القيامه و حلال محمد حلال الي يوم القيامه و مرگ شيطان – در پالتاك از حسن ارشاد

لينك آپارات :
http://www.aparat.com/v/REMBh
لينك يوتويوپ :
https://www.youtube.com/watch?v=Ara-T6hgQ3I

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

چرا ارث زن نصف مـرد است؟

چرا ارث زن نصف مـرد است؟

مي‌گويند قرآن در تقسيم ارث، سهم مردان را دو برابر زنان قرار داده و به اين ترتيب بي‌عدالتي و جفاي بزرگي در حق نيمي از بشريت روا داشته است و شايد همين نيمه نگريستن، موجب تحقير زن از چشم مرد در جوامع اسلامي شده است. نظريه فوق،كه معمولاً از جانب بسياري از بانوان عنوان مي‌شود، به نظر مي‌رسد براي بسياري از مردم مطرح باشد.

آنچه مسلّم است، هيچ جزئي از اجزاء يك نظام اجتماعي، فرهنگي و ديني را بدون توجه به كل سيستم و ساير اجزاء آن، نمي‌توان مورد ارزيابي قرار داد. ارث نيز يكي از احكام نظام حقوقي اسلام است كه در كنار ساير حقوق و در ارتباط با تكاليفي كه اين حقوق به وجود مي‌آورند، مطرح مي‌باشد .بديهي است كه حقوق و تكاليف همواره بر اساس نيازهاي طبيعي و ضرورت زندگي تعريف مي‌شوند و الزاماً شكل يكسان و مساوي ندارند.

به عنوان مثال، شما ممكن است براي يكي از فرزندان خود، كه فرضاً در مرحله دانشگاه قرار دارد، چندين برابر فرزند كوچكترتان، كه ممكن است نزد شما عزيزتر هم باشد، خرج كنيد و هزينه‌هاي به مراتب زيادتري براي ادامه تحصيلات و رفت و آمد او اختصاص دهيد. طبيعي است كه مقدار پول تو جيبي كه والدين به فرزندان خود مي‌دهند، با اينكه همه را يكسان دوست دارند، معمولاً يكسان نبوده و تابعي از نيازهاي آنان به شمار مي‌رود. در خانوادة خدائي، زن مسئوليتي در تأمين مخارج زندگي ندارد و صد در صد هزينه‌هاي او مادام‌العمر به عهده مرد است. تا آنجا كه براي كاري هم كه در خانه انجام مي‌دهد، حتي شير دادن فرزند خود! حق مطالبه مزد دارد!

علاوه بر آن، مرد موظف است هنگام ازدواج "مهريه"‌اي را كه محصول كار و تلاش ساليان قبل از ازدواج است، سخاوتمندانه تقديم همسر خود نمايد. و اصولاً مسئله "مهريه" به عنوان تضمين ازدواج، بيمه جدائي احتمالي و يا هر عنواني كه روي آن بگذاريد، از اركان ازدواج در نظام حقوقي اسلام به شمار مي‌رود. اصولاً هديه دادن و خرج كردن براي همسر از وظائف و فضيلت‌هاي مردان سخاوتمند شمرده مي‌شود. آيا در چنين سيستمي، كه همه مخارج به عهده مرد است و زن در صورت كسب درآمد مي‌تواند همه آن را ذخيره يا سرمايه‌گذاري شخصي نمايد، عادلانه است كه سهم ارث آنان مساوي باشد؟ به علاوه، مگر غير از اين است كه سهم مردان باز هم صرف هزينه زندگي زن و فرزندان خود مي‌شود و به گونه‌اي ديگر باز هم به آنان بر مي‌گردد، در اين صورت چه جاي گله‌ مي‌ماند؟

حال اگر برخي مردان تكاليفي را كه خداوند به عهده آنان گذاشته انجام نداده و حقوق زنان را پايمال مي‌كنند، چه ربطي به دين خدا دارد؟ و اين تخطي از وظيفه‌ دو طرفه است. پس همواره لازم است حساب دينداران را از دين جدا كرد.

در جوامع غربي، نه مهريه‌اي همچون جوامع اسلامي وجود دارد، نه تفكيك كار در خانه و بيرون به رسميت شناخته مي‌شود. زنان نيز از صبح تا شام در خارج خانه بايد كار كنند تا بتوانند اقساط خانه و اتومبيل و ... را بپردازند.

طبيعي است در چنين نظامي، نيمه بودن ارث غيرعادلانه است و عدالت را در واقعيت همين نوع زندگي، هر چند غيرطبيعي و ظالمانه نسبت به زن، بايد جستجو كرد و چه بسا سهم او، كه هم وظيفه اداره خانه و توليد و تربيت فرزند را به عهده دارد و هم مجبور به كار در خارج خانه است، شايسته باشد دو برابر گردد! ... آيا مردان غربي قبول دارند! ...

پس چرا به جاي اعتراض به آنها، به نظام حقوقي اسلام اعتراض مي‌شود كه مردان را خدمتگزار امور مادي زنان قرار داده و از بانوان تنها تمكين در امور زناشوئي (رعايت عفت و اختصاص داشتن به شوهر) را طلب كرده‌است؟

صفحه روشنفکری دینی

استاد عبدالعلی بازرگان

خاطره اين حقير ( حسن ارشاد ) از نكته زيباي تاريخي كه از محضر استاد سيد احمد اشكوري مستفيض شدم :

https://www.facebook.com/nasere.naseredin/posts/1645568639032651?pnref=story

 

خاطره اين حقير ( حسن ارشاد ) از نكته زيباي تاريخي كه از محضر استاد سيد احمد اشكوري مستفيض شدم :

ساليان دور در قم خدمت يكي از علماي دزفول بوديم و روزي ما اين بود كه استاد اشكوري ميهمان همان مجلس باشد ايشان از خاطرات خود در ارتباط با مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي سخن به ميان آورد و مطرح كرد :

زماني كه اين حقير متصدي امور كتابخانه آن مرحوم بودم به معظم له پيشنهاد دادم تا نسخه هاي خطي كتابخانه را احياء و چاپ كند اما ايشان احتياط مي كردند و به دليل عدم تجربه در اين كار با پيشنهاد اين حقير موافقت نمي كردند اما چون من مصمم بر اين كار بودم يك نسخه از كتابخانه آن مرحوم را احياء كردم و پشت آن كتاب تذكر دادم كه اين مجموعه از كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي استفاده شده است بعد از اينكه اين كتاب از زير چاپ بيرون آمد يك نسخه از كتاب را خدمت ايشان تقديم كردم و آن بزرگوار پس از رويت كتاب با روحيه غير قابل وصفي از پيشنهاد اين حقير استقبال كرد و همين خط شكني من ( استاد اشكوري ) باعث شد تا انتشارات كتابخانه آيت الله العظمي مرعشي نجفي شكل بگيرد و منشاء آثار متعددي گردد

‎کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران‎'s photo.
‎کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران‎'s photo.
‎کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران‎'s photo.
‎کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران‎'s photo.
+4

مبلغين بهائي ( مانند كاويان ميلاني ) آنقدر زبون و متكبر هستند كه پس از معذرت خواهي مصلحتي از جسارتها

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/707101622767406/?type=1&theater

مبلغين بهائي ( مانند كاويان ميلاني ) آنقدر زبون و متكبر هستند كه پس از معذرت خواهي مصلحتي از جسارتهائي كه به پرفسور مهر انگيز كار انجام گرفته بود پشيمان شدند و پست آن را حذف كردند متن زير براي ثبت در تاريخ امري

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

سانسور

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/707099782767590/?type=1&theater

تشكيلات بهائي مظهر سانسور و عصاره مقابله كننده با تحري حقيقتي است كه حاصل آن نقد بهائيت است چرا خبر گزاري رسمي بيت العدل بهائيان موسوم به بهائي نيوز تحمل ديدن نقد عالمانه بر بهائيت را ندارد ؟ شيوه بهائيان اگر امروز حذف منتقد باشد فردا در حكومت بهائي آيا حذف فيزيكي وي نخواهد بود ؟ متن زير بلا فاصله از بهائي نيوز حذف گرديد و كلا اين حقير بلاك گرديدم تا منتقد نتواند سخن بگويد

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

تحليل و نقد بيانيه پاسخ محفل ملی بهاییان آمریکا به مقاله انتقادی بانو پرفسور مهرانگیز کار

تحليل آموزه هاي بهائي در شبكه مردم تي وي جلسه 45

تحليل و نقد بيانيه پاسخ محفل ملی بهاییان آمریکا به مقاله انتقادی بانو پرفسور مهرانگیز کار

اجرا شده در راديو اينترنتي نداي شيعه
-----
لينك آپارات :
http://www.aparat.com/v/a5nNJ
لينك يوتويوپ :
https://www.youtube.com/watch?v=rBGkJ_5ToIE&feature=youtu.be

حسن ارشاد

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

مجازات سارق در احكام كيفري بهائيان : من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه هر كس خانه اي را آتش بزند بايد او ر

مجازات سارق در احكام كيفري بهائيان :
من احرق بيتا متعمدا فاحرقوه
هر كس خانه اي را آتش بزند بايد او را آتش زد

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

بي اعتمادي طبري به تاريخ خود

مقدمه تاریخ طبری

خودش میگه من فقط نقل کردم و صحت همه ی نقل های کتاب رو تایید نمی کنم اسلام ستیز ها ول کن نیستن

Sorena Irani's photo.

خاطره شخصي اين حقير از عنايت اهل بيت در ارتباط با  مرحوم آيت الله سيد كاظم قزويني

 

https://www.facebook.com/428590900620107/videos/vb.428590900620107/719732321505962/?type=2&theater

خدا بيامرزد
خاطره شخصي اين حقير از عنايت اهل بيت در ارتباط با آن مرحوم
يادم نمي روي براي گرفتن يك نسخه خطي با استاد طالعي ساليان دور خدمت ايشان رسيدم از ساده زيستي و معنويت آن بزرگوار شگفت زده شدم در منزل محقر ايشان كه در زير زميني قرار داشت و اوراق تحقيقي ايشان بر روي زمين پراكنده بود با آن مرحوم مشغول گفتگو شديم و چون ايشان ما را اهل دل يافت خاطره اي از عنايت اهل بيت ع را كه چند شب قبل از آن اتفاق افتاده بود را نقل كرد :
به حديثي از امام برخوردم كه حاكي از اين بود :
فردي مقروض خدمت معصوم رسيد و اظهار نياز كرد و شديدا مضطرب بود حضرت فرمودند محكمه برو و ادعا كن كه به همان مبلغ از من مقروضي من نيز خواهم پذيرفت لذا چون من نيز اين مبلغ فعلا در اختيارم نيست براي اينكه با مشكل مواجه نشوم بستگان آن را تقبل خواهند كرد و تو به پول خود خواهي رسيد همين واقعه انجام شد و خاندان حضرت پس از اينكه متوجه شدند قرار است حضرت را به محكمه ببرند پول را تهيه كردند و پرداخت كردند
موحوم آيت الله قزويني فرمودند هنگامي كه اين فقرات را مي نگاشتم به اين شبهه برخوردم كه چرا امام العياذ بالله خلاف واقع مطلب را عنوان كردند مگر امام كذب مي گويد ؟ در همين فكر بودم كه به فكر تماس با يكي از فضلاي حوزه افتادم و گوشي را برداشتم هنگامي كه صدا وصل شد بدون درنگ بعد از سلام شروع كردم سوال خود را از پشت تلفن مطرح كردن بعد از اتمام مطلب كسي كه آن طرف خط بود با سلام مجدد مطرح كرد كه ظاهرا اشتباه شده است و من آن كس ديگر هستم اما پاسخ سوال شما را مي دانم من با عذر خواهي از وي تقاضا كردم كه پاسخ را عنايت فرمايد ايشان مطرح كرد :
با توجه به اينكه امام متكفل كليه ديون شيعيان مي باشد و چنانچه مومنين ورشكست شده باشند و توان پرداخت ديون خود را نداشته باشند بر امام است كه ديون وي را پرداخت كند لذا معصوم كذب نفرموده و واقعا امام به وي بدهكار بود لذا ضمن تشكر از وي بشكل پاورقي قصد دارم همين مطالب و عنايت را در آن كتاب متذكر شوم
خدايش بيامرزد كه با ديدن جسد آن مرحوم به ياد اين عنايت معصوم بر ايشان افتادم حتما عزيزان براي وي فاتحه اي قرائت كنند

----- 

این مطلب برای سال 1390 می باشد : [نبش قبر آیت الله آ سید محمد کاظم قزوینی [ اعلی الله مقامه ] ] و جسد سالم ایشان + تصویر نبش قبر ایشان:
.
پیکر مطهر عالم ربانی مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی داماد مرحوم آیت الله العظمی سید میرزا مهدی حسینی شیرازی قدس سره، مولف کتاب "فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد " و موسوعه الامام صادق علیه السلام و ... به کربلای معلی منتقل شد.
این عالم جلیل القدر در تاریخ 12 شوال سال 1348هـ در کربلای معلی به دنیا آمد و در 15 جمادی الثانی سال 1415هـ در شهر مقدس قم از دنیا رفت و بدن مطهرشان نیز به صورت امانت درحسینیه ای در شهر مقدس قم مدفون گشت.
.
حسینیه مذکور که اخیرا در طرح حرم تا حرم افتاده و تخریب شده ، بنا بر سفارش خود مرحوم آیت الله سید محمد کاظم قزوینی پیکر ایشان در آن حسینیه به امانت گذارده شده بود تا بعدا به عراق منتقل شود .که هنگام تدفین پیکر ایشان را در صندوقی گذاشته و به خاک سپرده بودند و هم اکنو ن آن را بیرون آورده و منتقل نمودند.
.
مسئله بسیار مهم این است که پس از مدت 17سال و یازده ماه و اندی از ارتحال آن عالم ربانی و پیرغلام ابا عبدالله الحسین علیه السلام در جریان انتقال پیکرش به کربلای معلی بدن او را سالم و تازه می یابند.
به گفته یک شاهد عینی بدن ایشان با گوشت بدن از روی کفن لمس شد و شاهدان دیگر عینی قضیه صورت ایشان را نیز دیده وشناسایی کرده اند.
.
کتاب فاطمة الزّهراء من المهد الی اللحد که از مؤلفات ایشان است موقع تدفین روی سینه ایشان گذارده شده بود که البته پس از گذشت حدود هجده سال این کتاب شریف هم با توجه به خیس بودن قبر به جز قسمت هائی از جلد آن روی سینه ایشان سالم مانده بود.
.
قابل ذکر است که پیکر پاک این عالم ربانی روز پنج شنبه 8 جمادی الثانی 1432ق (22/2/90) در شهر مقدس کربلا تشییع و در مقبره خاندان آیت الله العظمی شیرازی در حرم مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به خاک سپرده شد.

https://www.facebook.com/428590900620107/videos/vb.428590900620107/719732321505962/?type=2&theater

 

 

تراژدي برخورد سخيف بهائيان با بانو مهر انگيز كار و بهائي ستيز معرفي كردن ايشان فقط بخاطر يك سوال :  

 

تحليل آموزه هاي بهائي در شبكه مردم تي وي جلسه 44

تراژدي برخورد سخيف بهائيان با بانو مهر انگيز كار و بهائي ستيز معرفي كردن ايشان فقط بخاطر يك سوال :

چرا طاهره اگر زنده مي بود او را به بيت العدل راه نمي دادند ؟
حسن ارشاد
لينك يوتويوپ :
https://www.youtube.com/watch?v=y2iDpJZoics

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

اعلام برنامه (1394/05/9) : "دستان پنهان بهائیت"

Amir Hossein Fotoohi's photo.

بسم الله الرحمن الرحیم
اعلام برنامه (1394/05/9) : "دستان پنهان بهائیت"
با حضور استاد حسن ارشاد (ناصرالدین) بزرگوار با موضوع " نقد فرقه بیت العدل بهائیت "،امشب در تالار ندای شیعه در مسنجر پالتاک،ساعت 23:00 به وقت ایران.
با ما همراه باشید.
دریافت مسنجر پالتاک در دو نسخه ویندوز و آندروید:
*** نسخه ویندوز :
http://fs2.filegir.com/starx/pal_install114f564.exe
*** نسخه اندروید :
http://fs2.filegir.com/starx/Paltalk%204.apk
پخش زنده اینترنتی :
http://nedayeshia.com/radio

لينك فيلمهاي مهدویت در آثار باب کتاب صحیفه عدلیه از حسن ارشاد

لينك فيلمهاي
مهدویت در آثار باب
کتاب صحیفه عدلیه
از حسن ارشاد
جلسه 1 :
مقدمه :
چكيده مطالب :
مهدويت و قائميت از ديدگاه باب مبحث اول چكيده اي از اصل ادعا : حسن ارشاد
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/zW3xo
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=6kqPSUD7nUo
--------
جلسه 2 :
مدرک اول ص 6 – 7

مهدويت و قائميت از ديدگاه باب مبحث دوم مهدويت در كتاب صحيفه عدليه سند اول - حسن ارشاد

لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/hjtdc
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=heyw9zlPJow

چكيده مطالب :

1 - اعتقاد به وجود چهارده معصوم ع
2 - اعتقاد به غيبت چهاردهمين معصوم ع
3 – لزوم اعتقاد به حسين ابن روح. .
4 - باب خود را فرستاده حجت غائب مي داند.

------------
جلسه 3 :

مدرک دوم : ص 15
مهدويت و قائميت از ديدگاه باب مبحث سوم مهدويت در كتاب صحيفه عدليه سند دوم - حسن ارشاد

لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/JvOuI
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=lzHVA6fGoM0

چكيده مطالب :
1 - خود را فرستاده امام غائب ع مي داند و درخواست فرج هم ميكند
2 – دلیل بر آیتیت

-------------------
جلسه 4 :

مدرک سوم : ص 27 :
قائميت از ديدگاه باب مبحث چهارم مهدويت در كتاب صحيفه عدليه سند سوم - حسن ارشاد

لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/MIq4C
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=vO0jov_DSjo

چكيده مطالب :
1 - وجوب معرفت محمد بن الحسن ع .
2 – نام محمد بن الحسن ع از مرایای بیان است .
3 - نفس مقدس محمد بن الحسن ع قائم مقام ولایت مطلقه می باشد .
4 - نفس مقدس محمد بن الحسن ع قائم مقام رسول الله ص در تحقق پروسه فعل (مشیت – اراده – قدر – قضاء – اذن – اجل – کتاب می باشد .
5 – وی نامش محمد و فرزند حسن و وی فرزند ... می باشد .
6 – من یظهره الله

-------------
جلسه 5 :

مدرک چهارم : ص 28
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/sw1Ud

لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=QxpYX8mrX7I

چكيده مطالب :
1 – نام محمد بن الحسن ع امام زمان ع است .
2 – نام محمد بن الحسن ع صاحب العصر ع است .
3 – محمد بن الحسن ع بر بعضی از ائمه برتری دارد .
4 – جهت فضیلت محمد بن الحسن ع قرب بفعل الله است .
5 – یکی از ارکان اعتقاد به محمد بن الحسن ع اعتقاد برجعت است .
6 – یکی از ارکان اعتقاد به محمد بن الحسن ع اعتقاد غیبت است .
7 – یکی از نامهای محمد بن الحسن ع بقیه الله می باشد .
8 – وجود کلما وقع علیه اسم شی امروز (سال 1261 قمری ) به اراده محمد بن الحسن است .
9 – در یوم قرب ظهور جسد امیر المومنین ع در رجعت از ابصار کشف غطاء می شود و مانند خورشید هویداء خواهد شد .
10 – اعتقاد به رجعت جسمی نه صفتی علی ع

---------------
جلسه 6 :
مدرک پنجم : ص 29
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/TbqcO
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=qnLESbLMWC8

چكيده مطالب :
1 – چها ر پیامبر که زنده هستند و در غیبت به سر می برند از ارکان بوده و همگی اخذ فیض از محمد بن الحسن ع مینمایند .
2 – این چهار پیامبر در زمان آغاز امامت محمد بن الحسن ع تا امروز از امام حی کسب فیض می نمایند .
--------------
جلسه 7 :

مدرک ششم : ص 29
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/v2y5O
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=X9faNsuR75Q

چكيده مطالب :
1 – نقباء از یاران خاص محمد بن الحسن ع در دوران غیبت می باشند که ایشان از وی محجوب نمی باشند .
2 – نص باب بر اینکه " امام عصر عجل الله ایامه " پس خودش مصداق آن نمی باشد .

---------------
جلسه 8 :

مدرک هفتم : ص 30 – 31
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/myRA5
لينك يوتويوپ : https://www.youtube.com/watch?v=RZlfysHDOA4

چكيده مطالب :
1 - یکی از القاب محمد بن الحسن ع نیر اعظم است .
2 – کیفیت ارتباط نقباء با محمد بن الحسن ع .
3 – نقباء از جانب محمد بن الحسن ع حامل فیض در جهت تشریع و تکوین می باشند .
4 – این نجباء قادر به خوارق عادات و نزول آیات عجیبه می باشند .
5 – محمد بن الحسن ع اگر اجازه داد ایشان اعمال فوق را انجام می دهند .
6 – نام دیگر محمد بن الحسن ع حجت می باشد .
7 – ایشان به چشم قلب حضرت را رویت می کنند که بعینه همان عین محسوس است .
8 – اگر کسی از محمد بن الحسن اسماء ایشان را طلب نما حضرت اگر صلاح بداند به وی الهام می کند .

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

بهائيان نقد بانو مهر انگيز كار نسبت به اينكه چرا زنان را به بيت العدل راه نمي دهند را سانسور كردند .

بهائيان نقد بانو مهر انگيز كار نسبت به اينكه چرا زنان را به بيت العدل راه نمي دهند را سانسور كردند .

يكي قسمتهاي سانسور شده متن زير است :

"" در پایان با حاضران در جلسه این پرسش را در میان گذاشتم: اگر همین لحظه به اعجاز، طاهره از سرای باقی به سرای فانی بازگردد و در همین نشست، برای عضویت در "بیت العدل" که بالاترین نهاد تصمیمگیری بهائیان است، اعلام نامزدی کند، آیا با وجود حکم دیانت نوین که زنان را به لحاظ جنسیت به مرجع مهم بهائیت راه نمی دهند، طاهره با آن درجه از شجاعت، شوریدگی، خردورزی و دانش، می تواند وارد بیت العدل بشود؟

جلسه منقلب شد. پاسخ قانع کننده ای نشنیدم. امید که آنها نیز از کاستی های تبعیض آمیز و جنسیتی دیانت خود، بدون توسل به "توجیه دینی" بگویند. احترام به جنسیت با مدح و ثنای طاهره کامل نمی شود، مگر آن که بیت العدل به برابری جنسیتی در حیطه اقتدار خود اقتداء کند. ""
http://www.roozonline.com/…/july/26/article/-95f2688a39.html

برنامه نقد بهائيت در روم راديو نداي شيعه در مسنجر پالتاك جلسه 10

برنامه نقد بهائيت در روم راديو نداي شيعه در مسنجر پالتاك جلسه 10
بر اساس ميزان عبد البهاء بهاء الله استحقاق كسب مقام تربيت آفاق را ندارد زيرا توان تربيت
خواهر خود عزيه خانم را نداشت
از حسن ارشاد
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/cISXq
لينك يوتويوپ :
https://www.youtube.com/watch?v=W5LynuK2_dw&

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

سوالي كه بي پاسخ ماند و نشست را منقلب كرد

سوالي كه بي پاسخ ماند و نشست را منقلب كرد
فقط نمي دانم چرا تا من فايل را دانلود كردم بهائيان فيلم را از دسترس خارج كردند ؟
https://www.youtube.com/watch?v=kweoEe5jM9I

علت حضور تبليغي بهائيان در كشور هاي جهان سوم و فقير را بايد در عدم توفيق در تبليغ اعم از آمريكا و ار

 

علت حضور تبليغي بهائيان در كشور هاي جهان سوم و فقير را بايد در عدم توفيق در تبليغ اعم از آمريكا و اروپا جستجو كرد
https://www.facebook.com/nasere.naseredin/posts/1643656565890525

Kavian S. Milani's photo.
Kavian S. Milani's photo.
Kavian S. Milani's photo.
Kavian S. Milani's photo.
Kavian S. Milani's photo.
+6

امروز به همراه منشى محفل ملى نيكاراگويه از مهاجرين بهايى كه ٣٥ سال است در جاهاى دورافتاده اين كشور ساكن هستند ديدن كردم. افتخارى بود براى من!!

ترس بهائي نيوز از حضور صفحه نقد تخصصي بهائيت در صفحه خود و كلا سانسور و خفه كردن نقد مودبانه و علمي

https://www.facebook.com/bahaicensure/photos/a.391622434315328.1073741828.391454960998742/705776882899880/?type=1&theater

 

ترس بهائي نيوز از حضور صفحه نقد تخصصي بهائيت در صفحه خود و كلا سانسور و خفه كردن نقد مودبانه

و علمي نوع برخورد بهائيان با منتقدين بيت العدل :

‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.

محفل ملي آمريكا آب پاكي را بر دست زنان ريخت

 

محفل ملي آمريكا آب پاكي را بر دست زنان ريخت
اعتراف رسمي محفل ملي آمريكا مبتني بر اينكه بايد بدون چون و چرا از بيت العدل تقليد كرد و ممنوعيت ورود زنان بهائي به بيت العدل را كوركورانه شاهد باشند

https://www.facebook.com/nasere.naseredin/posts/1644181615838020?pnref=story

Bahainews's photo.

"پاسخ محفل ملی بهاییان آمریکا به مقاله انتقادی مهرانگیز کار"

دوست عزیز بهائی،
نامه شما به تاریخ ۳۰ژوئیه ۲۰۱۵ که جویای نظر در زمینه بازتابهای حاصل از مقاله ای به قلم پروفسور مهرانگیز کار که در مجله اینترنتی روزآنلاین در پی نظرات ایشان به عنوان سخنگوی میهمان در همایش ایالت ویرجینیا منتشر شده بود را دریافت کردیم. جلسه مذکور در راستای بررسی زندگی طاهره (قرة العین) و پیشینه های تاریخی و اجتماعی کشف حجاب ایشان در بدشت برگزار شده بود. پروفسور کار، یکی از فعالان برجسته و شناخته‌شدۀ حقوق زنان، اصل عضویت انحصاری مردان در بیت العدل اعظم را تحت سئوالی مطرح نمود و افزود که اگر طاهره در دنیای امروز میزیست از عضویت بیت العدل محروم میماند؟
آنچه بسیار باعث شگفتی در تبادل نظر حاصل از این اظهار نظر بود، انتقادات سنگین برخی بهاییان علیه پروفسور کار بود. یکی از تعلیمات بنیادین آیین بهایی همانا نص پرهیز از نزاع و جدال است چنانکه میفرماید « نزاع و جدال را نهی فرمود نهياً عظيما فی الکتاب». حضرت بهاءالله به پیروان خود امر کرده اند که نظرات دیگران را با دیده نکوهش آمیز نبینند. میفرمایند: «درکلمات احدی بدیده اعتراض ملاحظه منمائید.» و نیز از ایشان خوسته اند که اظهارات دیگران را با روح محبت و افق فکری باز بنگرند. حمله به دیگران و توبیخ آنان تخطی واضح از آموزه های حضرت بهاءالله میباشد.
مسئله تعحب آور دیگر آنستکه اظهار نظر فردی که بهایی نیست باعث شده تا عده ای از بهاییان اعتقادات آیین خود را زیر سوال برده و شروع به حدس و گمانه¬زنی¬های همراه با تخیل و حتی مضر در مورد علل عدم عضویت بانوان در بیت العدل اعظم الهی کنند. همانگونه که بیت العدل اعظم الهی تشریح کرده است دستورالعمل عضویت انحصاری مردان در بیت العدل توسط حضرت بهاءالله صادر و مورد تایید معتبر نوشتاری حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی قرار گرفته است. در حالی که هیچ توضیحی در مورد علل صدور این دستور داده نشده، به فرمود حضرت عبدالبهاء:
و امّا بيت العدل بنصوص قاطعة فی شريعة اللّه اختصّ بالرّجال حکمةً من عند اللّه و سيظهر هذه الحکمة کظهور الشّمس فی رابعة النّهار
اینکه شخصی که مدافع توانمند و راسخ حقوق زنان باشد و قبول این تعلیم امر بهایی را مشکل بداند، نمیتواند شگفتی آور باشد. شایسته است که بهاییان به جای نکوهش این شخص به عقیده وی احترام گذاشته و توضیح دهند که این اصل را با توجه به ایمان خود می‌پذیرند. احبا میتوانند از چنین موقعیتهایی برای توضیح تلاشهای خود در ترویج برابری حقوق زن و مرد در زندگی شخصی و اجتماعی استفاده کنند. در این راستا یک تمرین سالم همانا پرسیدن این سوالات از خود است که:
آیا تا چه حد این تعلیم بهایی را اجرا کرده ام؟ آیا ما پسران خود را طوری پرورش میدهیم که دختران را با خود برابر بدانند؟
آیا زنان و مردان شانه به شانهٔ یکدیگر در تمام امور زندگی فعال هستند؟ آیا زنان ما برای ورود به عرصه علم و صنعت یا تجارت و هنر به مساوات مردان مورد تشویق قرار میگیرند؟ آیا ما تمام تلاش خود را در جهت تسهیل آموزش و پرورش زنان انجام میدهیم تا توانایی¬های ایشان به عرصه شکوفایی برسند؟ آیا مردان بهایی به عنوان پرچمداران دفاع از حقوق زنان شناخته میشوند؟
واضح و مبرهن است که تنها با ایجاد جامعه ای که تجسم زنده برابری زنان و مردان میباشد میتوانیم تعهد صادقانه خود را به این اصل مهم اثبات کرده و نشان دهیم که عدم عضویت زنان در بیت العدل هیچ ارتباطی با اصل برابری زن و مرد ندارد.
در بررسی این موضوع دوستان تشویق شده اند که شرح زیر را که از طرف بیت العدل اعظم واصل گشته مورد غورو تفحص قرار دهند:
بنابراين احبّای الهی با تناقضی آشکار مواجهند. ما بهائیان توضیحی کاملاً قانع‌کننده برای یک ناظر منتقد نداريم ولکن با قبول حضرت بهاءالله به عنوان مظهر ظهور الهی و با پذيرش اصل «يفعل ما يشاء» بر اساس آگاهی حضرتشان از اوضاع جهان و مشکلات عالم بشريت، حکم آن حضرت را می‌پذیریم و به وعدۀ حضرت عبدالبهاء کماکان مطمئنّ هستيم که در موعد مقرّر درک واضح اين موضوع حاصل خواهد شد. در عين حال نمی‌توانیم انتظار داشته‌باشیم که بيانات صريح در آثار بهائی در مورد تساوی حقوق زن و مرد به دیگران به حدّ کافی اطمینان خواهد داد که ما به اين اصل وفادار و پای‌بند هستیم بلکه موظّفیم که تعهّد خود را با اعمال و با دست‌آوردهایمان نشان دهيم و بکوشیم تا تساوی حقوق زن و مرد را در جامعه بهائی و در اجتماع گسترده برقرار سازیم. افراد منصف مشارکت تعداد فزاینده‌ای از زنان را در تشکيلات اداری بهائی، در پروژه‌های توسعۀ اجتماعی و اقتصادی و در تمام جوانب ديگر حیات جامعه شواهد وافری در این مورد خواهند یافت.
نکتۀ مهمّی را که بايد بخاطر داشت اینست که با توجه به بیانات قاطع در آثار مقدّسۀ بهائی در برقراری تساوی حقوق زن و مرد، عدم اجازۀ عضویّتِ زنان در بيت‌العدل اعظم نمی‌تواند به عنوان دليلی برای برتری مردان بر زنان تعبير شود. همچنين بايد توجّه کرد که زنان از شرکت در هيچ‌يک از مؤسّسات ديگر بهائی محروم نيستند. آنان به مقام ايادی امر الله منتصب شده‌اند، به عنوان اعضای دار التبليغ بين المللی، در مقام مشاورين قارّه‌ای و به عنوان اعضای منتخب محافل ملّی و محلّی خدمت می‌کنند و در سراسر عالم مسئوليّت‌هایی حياتی را برای گسترش جامعۀ بهائی و تقویت حیات روحانی آن بر عهده دارند. درصد زنانی که در تشکيلات بهائی خدمت می‌کنند اغلب به نحو قابل ملاحظه‌ای بيشتر از حضور زنان در مؤسّسات اجتماعی اطراف آنان است.
محفل ملی امیدوار است که این دیدگاه مفید فایده باشد. اگر خواستید این نامه را با سایر شرکت کنندگان تالار گفتگوی آنلاین درمیان بگذارید.
با اشواق قلبیه بهائی
کنت باورز
منشی

اصلاحیه: پست قبلی اصلاح شد

برنامه نقد بهائيت در روم راديو نداي شيعه در مسنجر پالتاك جلسه 10

 

برنامه نقد بهائيت در روم راديو نداي شيعه در مسنجر پالتاك جلسه 10
بر اساس ميزان عبد البهاء بهاء الله استحقاق كسب مقام تربيت آفاق را ندارد زيرا توان تربيت
خواهر خود عزيه خانم را نداشت
از حسن ارشاد
لينك آپارات : http://www.aparat.com/v/cISXq...

See More
‎نقد تخصصي بهائيت‎'s photo.