حيوان سخن گوي بهاء الله !!!!!

اگر حيوان در باور ما سخن بگويد خرافه است اما اگر حيوان در باور بهائيان سخن بگويد عين تطبيق با علم و حقيقت است :

 

بهاء الله : در سنه اول ورود اين ارض جمال ابهى در قرب مراديه در بيتى ساكن و اين عباد هم در بيتى ديگر روزى طرف عصر از حرم بيرون تشريف آوردند و جميع عباد مهاجرين در خدمتشان قائم از جمله اين عبد و حاجى ميرزا احمد و سيد محمد و سايرين فرمودند اليوم امر غريبى مشاهده شده اين عباد منتظر كه چه واقع شده مقدار عشره دقائق أو ازيد سكوت فرمودند و بعد باين عباد توجه نموده فرمودند كه اليوم حين فجر طيرى برغصنى از اغصان شجره بيت جالس و باينكلمه ناطق محمد آمد و بلا آمد و كررّت الطير هذه الكلمة ثلثه مرات هيچ يك از اين عباد گمان محمد موجود را نمينمود خود سيد محمد هم چنين امرى در باره خود محال ميدانست و اين عباد بتأويلات مشغول شديم و از جمله چند نفوس در اطراف بودند كه باين اسم موسوم بالاخره موقن شديم كه يكى از آنها بايد در اين ارض بيايد و فسادى از او ظاهر شود  و بعد از انقضاء دو سنه كامله ظاهر شد آنچه ظاهرشد در آن حين معلوم شد كه مقصود از محمد مذكور كه بوده والله  والله افعال و اعمالش قابل ذكر نه و بحق خودشان كه اگر كلمه بغير آنچه واقع شده ذكر نموده ام آنچه واقع شده بعينه همين است كه ذكر شد و همچه ندانند كه ذكر اين فقره بجهت اظهار معجزات بوده لا فو ربّ العالمين چه كه موقنيم باينكه كسانيكه در صدرشان غلّ حقّ بوده بهيچ حجت و برهانى موقن نشده و نخواهند شد چنانچه اخبار داده شده و إن يروا كلّ آية لن يؤمنوا بها ولكن مقصود آنكه احوال او معلوم بوده فى لوح ما غادر فيه ذرة من اعمال الخلايق جميعاً . بدیع 17 – 18