طرد روحانی در حکومت بهایی قسمت چهارم
چهارمین مقاله
چرا تشکیلات بهایی به دروغ می گوید ما به دنبال حکومت و قدرت نیستیم و دین نباید در جهت کسب قدرت گام بر دارد ؟
بررسی دلیل اول :
طرد روحانی در حکومت بهایی قسمت چهارم
yon.ir/rt3Un
یک قطره جوهر سیاه وقتی در یک لیوان پر از آب زلال میچکد، تمام آب را تیره و تار میکند، سیاه میکند، روسیاه میکند. و ظلم از ظلمت است، یعنی از جنس سیاهی است و هر چند کم باشد، زندگی را تیره و تار میکند. دروغ گویی، دورنگی، خدعه و نیرنگ، هم از مصادیق ظلم هستند. باعث نابودی اعتماد و همدلی و صمیمیت می شوند. باعث از بین رفتن انسان و انسانیت می شوند
تشکیلات بهائی به دنبال تشکیل حکومت در هر کشوری است. در مقالات گذشته مدارک مفصلی در این زمینه ارائه شد که نشان می داد تشکیلات بهائی در هر کشوری که مشغول فعالیت است به دنبال گرفتن حکومت آن کشور و ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی است. ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی در پی رسیدن به مرحله رسمیت (یعنی پنجمین مرحله از مراحل تکامل جامعه بهائی) قابل دستیابی است. رسمیت یافتن یک تشکیلات در یک کشور نیازمند اقبال جمعیت زیادی به تشکیلات است. لذا بهائیان طبق نقشه های ۵ ساله و ۱۰ ساله طراحی شده توسط راس تشکیلات در پی جذب نفوس مستعده (تبلیغ مخاطبین به گرویدن به تشکیلات) هستند. در این راستا، بهائیان با ارائه خدمات مختلف (از جمله توضیع خوراکی در مناطق محروم، کمک های اقتصادی، جمع کردن آشغال، کلاس درسی خصوصی، …)، تشکیلات بهائی را به مخاطبین با علقه های مختلف معرفی کرده و آنها را به عضو شدن در تشکیلات ترقیب می کنند. در این جا نکته ای بسیار مهم نهفته است، و آن این که مبلغان بهائی در فعالیت های تبلیغی خود از قصد تشکیلات مبنی بر گرفتن حکومت و ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی هیچ سخنی با مخاطبین خود نمی گویند. این نکته به دستور تشکیلات از توجه مخاطبین مخفی می شود. لذا در زمانی که مخاطبی به این تشکیلات ترقیب شد و تصمیم به ثبت نام کردن در آن گرفت، از این که تشکیلات بهائی به دنبال گرفتن حکومت کشورش و ادغام سازمان کشوری با نظام جاری بهائی است، اطلاعی ندارد. پر واضح است که این عملکرد کاملا غیر منصفانه بوده، حق مخاطبین است که از زیر و بم تشکیلاتی که می خواهند به آن دل داده، متعهد به رعایت و اجرای قوانین تشکیلات شده، و عضو آن شوند آگاهی یابند. به مانند این می ماند که فردی برای خرید میوه به فروشگاهی برود و صندوق میوه ای نظر او را جلب کند. فروشنده با تمام انرژی تبلیغ کیفیت میوه ها را می کند، و مشتری جذب شده، صندوق میوه را خریداری می کند. اما به خانه که می رود و میوه های رویی را کنار می زند مشاهده می کند که زیر آن شکل و شمایل با کیفیت و زیبا، میوه های کوچک، گاها گندیده و بی کیفیت زیاد است. در این جاست که فروشنده از انصاف خارج شده و با سوء استفاده از عدم آگاهی مشتری جنس نامرغوبی را به وی غالب کرده است. این عملکرد غیر منصفانه، به دور از صداقت، مسئولیت پذیری، جسارت، و مردانگی است.
در مقالات گذشته دلیل اصلی مبنی بر این که چرا تشکیلات بهائی علاقه ای به افشای واقعیت های اهداف تبلیغی و جذبی خود به مخاطبینش ندارد را به طور مبسوط شرح دادیم. به طور اختصار این که مدل حکومت و ساختار اداره سازمان کشوری پس از ادغام آن با نظام بهائی به طور جامع مشخص است. این مدل حکومتی و ساختار اداری توسط سران تشکیلات بهائی از جمله بهاءالله، عبدالبهاء، و شوقی افندی طراحی شده، و تا هزار سال غیر قابل تغییر است. با این اوصاف، اگر نقاط ضعف و مصادیق تنش زای ساختارهای تشکیلات مشخص شود، مرحله پنجم که رسمیت است به نتیجه نمی رسد چرا که مخاطبین تبلیغ شده توسط تشکیلات به نقصان های مهلک تشکیلات پی برده و از آن اعراض می کنند. چرا که همین سیستم اداره حال حاضر غیر قابل تغییر با نقصان های شناخته شده غیر قابل تغییر قرار است با سازمان کشوری ادغام شود. و حکومت یک کشور بر اساس همین ساختار های موجود غیر قابل تغییر اداره خواهد شد. لذا مخاطبین به سیستم معیوب غیر قابل تغییر اقبال نکرده، و در پی عدم دستیابی به مرحله پنجم، مرحله ششم که گرفتن حکومت کشوری است به نتیجه نخواهد رسید. با توجه به این که غایت تشکیلات بهائی گرفتن حکومت کشورهایی است که در آن فعالیت می کنند، لذا بازماندن از رسیدن به چنین هدفی برای تشکیلات بهائی غیر قابل قبول می باشد. لذا برای مبلغین تشکیلات هدف وسیله را توجیه کرده، اهداف و سیر تکاملی جامعه بهائی از مخاطبین کتمان می شود.
از جمله مصداق های تنش زا و غیر قابل تغییر در ساختار های اداره سازمان کشوری در نظام بهائی مسئله طرد است. طرد یکی از اصولی است که به وسیله آن تشکیلات بهائی افرادی که به نوعی زبان به اعتراض نسبت به این تشکیلات باز کرده اند را تنبیه می کند. طرد اقسام مختلفی دارد از جمله طرد اداری و طرد روحانی. باید توجه داشت که دستورات و فرامایشات پیشوایان بهائی و بیت العدل و در درجات پائین تر محافل ملی و محلی به مثابه دستور خدا تلقی می شود و کمترین اعراض و اعتراض از آن اعراض از حق و خدا بوده و غیر قابل تحمل است. حال با توجه به شدت مسئله افراد خاطی یا طرد اداری می شوند و یا طرد روحانی. در مقالات گذشته نمونه های تاریخی از عملکرد تشکیلات بهائی نسبت به چند تن از افراد خاطی را بررسی کردیم. آن نمونه ها نشانه های خوبی هستند از این که تشکیلات بهائی پس از گرفتن حکومت در چه حوزه هایی و تا چه حدی می تواند کنترل پیروانش را در اختیار گرفته و در کل چگونگی رفتار تشکیلات را نشان می دهد. نمونه زیر را با هم مرور کنیم:
اخبار امری نشریه محفل روحانی ملی ایران - شهر الجلال ۱۱۱ بدیع - اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۳.
چون دکتر منوچهر موید بهائی زاده که نامش را والدش در دفتر سجلات بهائی بثبت رسانده و موقع عزیمت به لندن توصیه برایش گرفته و به موجب آن با دوستان انگلستان محشور بوده به آمریکا عزیمت نموده حسب الامر تلگرافی مبارک طرد گردیده است. بدیهی است احباء الهی علی الخصوص اقارب و نزدیکان بهائی مشارالیه حبل هر گونه تعلق و ارتباط و موالفت را با او قطع خواهند فرمود.
در این نمونه، مشهود است که دکتر منوچهر موید به دلیل سفر کردن به آمریکا از سوی راس تشکیلات بهائی طرد شده است. توجه به ادامه متن نشان می دهد که طرد ایشان از مدل طرد روحانی بوده است. طرد روحانی یکی از سنگین ترین تنبیه هایی است که در میان ساختار های غیر قابل تغییر اداره تشکیلات بهائی موجود است. همانطور که در ادامه نص بالا آمده است، راس تشکیلات وقت، نه تنها منوچر موید را تنبیه کرده است و از جامعه بهائی طرد نموده، بلکه بقیه جامعه نیز هر لحظه در خطر طرد روحانی قرار دارند. چرا که هر کسی با مطرود هر گونه ارتباطی برقرار کند چه از نزدیکان مانند خانواده درجه اول و چه از دوستان، آشنایان و حتی غیر، او نیز دچار طرد روحانی میشود. آنچه آمده حبل هر گونه تعلق و ارتباط و موالفت با فرد خاطی است، به این معنی که ریسمان ارتباطی میان منوچهر موید با هر شخص بهائی از این پس قطع می باشد، و عدم قطع و بریدن این ریسمان متناسب است با اعراض از دستور تشکیلاتی و سزاوار طرد روحانی است. با برقرار شدن سلطه تشکیلات بهائی بر یک کشور، همین مدل عملکرد نسبت به ساکنان آن کشور را می توان پیش بینی کرد. به همین دلیل تشکیلات بهائی لزومی برای انتقال واقعیت های اهداف و ساختار های خود به مخاطبین نمی بیند. چرا که مخاطبین به تشکیلات بهائی با چنین اهداف و ساختارهایی اقبال نمی کنند.
توجه داریم که طرد اداری و روحانی از ساختار های اداره حکومت نظام بهائی است. وقتی کشوری توسط این تشکیلات تصرف شد، راس تشکیلات کشوری قادر است افراد خاطی، آنهایی که به نوعی نظر تشکیلات را قبول ندارند، و می خواهند اختیار زندگی خود را به دست خود بگیرند، و یا نقدی به دستورات تشکیلات دارند را با حکم طرد تنبیه کند. این مدل حکومتی به طور آشکارا حق آزادی بیان را زیر سوال می برد، چرا که هر کس یک خط از کوتاهی های گردانندگان تشکیلات بنویسد و یا جمله ای از رویه غلط تشکیلات در برخورد با موضوعی خاص سخن بگوید، اعراض از نظر تشکیلات (اعراض از حق) کرده، و مستحق طرد روحانی است. به طور کلی هر گونه حق شهروندی محدود به مجوز تشکیلات خواهد بود که چه زمان و در چه موقعیت هایی، کدام یک از این حقوق شهروندی ممنوع می باشد، و کدام یک جواز اجرا شدن دارد. در هر صورت، هر یک از حقوق شهروندی که به کار گیری آن در تعارض با نظر تشکیلات باشد، خود به خود ممنوع است. در نمونه بالا منوچهر موید بر خلاف نظر تشکیلات به آمریکا سفر کرده است، و طرد روحانی شده است. در این موقعیت هر گونه ارتباط با فرد مطرود قطع است، لذا تمامی حقوق شهروندی مطرود تحت الشعاع این حکم قرار می گیرد. فرد مطرود برای امرام معاش نیاز دارد کار کند، اما هیچ بهائی با او صحبت نمی کند، لذا اگر مصاحبه استخدامی داشته باشد، خود به خود این قضیه منتفی است. اگر کار شخصی خودش را داشته باشد، قطعا نیاز به تعامل با دیگران دارد، لذا باز امرار معاش مطرود منتفی است. تنها حالت زنده ماندن مطرود که در کشور تحت سلطه تشکیلات بهائی زندگی می کند، این است که فرد از پیش تکه زمینی زراعی داشته باشد، و در آن برای امرار معاش خویش شروع به کشاورزی و یا دامداری کند. در این حالت می تواند به گوشه ای رفته و تمام مایحتاج زندگی خود را خودش فراهم کند. نتیجه طرد روحانی در حکومت کشوری بهائی چیزی جز این نخواهد بود. در این جا واضح است که مبلغان تشکیلات بهائی قطعا صداقت را می بایست زیر پا بگذارند و هدف تشکیلات مبنی بر گرفتن حکومت کشوری را به مخاطبین خود منتقل نکنند. چرا که مخاطب مذبور کافی است که چند تکه پازل بالا را در کنار هم بچیند تا به واقعیت های اجرایی تشکیلات در حکومت کشوری تحت سلطه آن پی ببرد. در این حال قطعا و یقینا به چنین تشکیلاتی اقبال نخواهد کرد.
حال سوال این جاست که در کشوری که تحت سلطه تشکیلات بهائی است، چه کارهای دیگری سزاوار طرد روحانی است؟ آیا به واقع گستره دست درازی تشکیلات به مدل زندگی اهالی کشور مربوطه تا به کجاست؟ چگونه می توان امنیت شغلی، اجتماعی، خانوادگی، روانی و … ساکنان کشور مربوطه را تحت سلطه چنین حکومتی که حتی سفر کردن ملت را باید تحت کنترل خود بگیرد، تضمین کرد؟ با چنین توصیفات و آسیب های جدی سلطه تشکیلات بهائی بر یک کشور، واضح است که چرا مبلغین تشکیلات غایت فعالیت های تبلیغی خود (گرفتن حکومت کشوری) را به مخاطبین خود منتقل نمی کنند. چه کسی است که با شنیدن چنین توصیفاتی حاضر باشد عنان و اختیار خود را به دست تشکیلاتی بسپارد که تحمل هیچ گونه استقلال انتخاب مدل زندگی را ندارد؟ هیچ انسان عاقل و با انصافی با آگاهی از این مدل حکومتی حاضر به اقبال به تشکیلات بهائی نخواهد بود.
نمونه دیگری از طرد روحانی فردی خاطی و دلیل آن را در این مقاله به خوانندگان محترم ارائه می کنیم:
مجله اخبار امری نشریه محفل روحانی ملی بهائیان ایران در سال ۱۰۹ بدیع ۱۳۳۱ شمسی . در بهمن و اسفند.
نظر به این که گلوردی پیمانی فرزند الله وردی پیمانی علی رغم دستور صریح و اکید مبارک مولای توانا ارواحنا لعنایاته الفداء به امریکا عزیمت نموده حسب الامر تلگرافی مطاع مقدس انفصال روحانی مشارالیه بدینوسیله اعلان و از عموم یاران الهی علی الخصوص بستگان و نزدیکان او تمنی می شود که از هر گونه مکاتبه و مخابره و معاشرت و ارتباط و سلام و کلام با مشارالیه جدا احتراز فرمایند.
در نص بالا، باز مسئله طرد روحانی فرد دیگری توسط راس تشکیلات مطرح است. علت آن نیز به خاطر تخطی از نظر منسب مربوطه و عدم سپردن عنان زندگی شخصی به دست تشکیلات بوده که با دستور طرد روحانی تنبیه شده است. مطرود مفلوک با یک دستور از همه دارایی های مادی و روانی محروم شده، به مانند انگلی از جامعه کنار زده می شود. چرا که هر گونه سلام و کلام و ارتباط و مخابره و مکاتبه و الفتی با مطرود، مجاز نمی باشد. به نظر می رسد که جناب شوقی که این دستور را صادر نموده است، دوست می داشته هر راه ارتباطی را به طور خاص مطرح کند که پیروان اسم اعظم کلمه ای را به معنای دیگری تفسیر نکنند و به این واسطه به نوعی با مطرود ارتباط داشته باشند. در این متن، تمام راه های ارتباطی موجود به طور خاص با مطرود بسته شده اند. توجه کنیم که همین حکم با ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی توسط بیت العدل جهانی (راس تشکیلات بهائی وقت) قابل صدور است. دست بیت العدل به تمام معنا در جهت طرد و تنبیه های این چنینی زیردستانش باز است و در حکومت کشوری نظام بهائی شاهد اجرایی شدن طرد اداری و روحانی هم به قطع یقین خواهیم بود.
دقت داشته باشیم که این دستور در سال ۱۳۳۱ صادر شده است، زمانی که اینترنت و ارتباطات مشکلات خاص خود را داشت. در حال حاضر و دنیای کنونی که ارتباطات جهانی در کمتر از صدم ثانیه صورت می گیرد و اطلاعات و مدل عملکرد سران کشور ها به وضوح آفتاب بوده و قابل بررسی و ارزشیابی است، طرد روحانی به تمام معنا اعلان وجود خواهد کرد. چرا که عملکرد سران تشکیلات بهائی که کشور اٍکس را تحت سلطه دارند، قابل ارزیابی است. حال آیا می توان انتظار داشت که انسان های منصف و دانشمندان امور اقتصاد، عدالت اجتماعی و امنیت و … زبان به نقد مدیران بهائی جامعه نگشایند؟ قطعا چنین نخواهد بود. اما ایا نقد عملکرد مدیران بهائی به مثابه اعراض از تشکیلات شمرده نمی شود؟ با توجه به عملکرد گذشته تشکیلات چه تضمینی وجود دارد که چنین ساختارهایی توسط صاحبان قدرت بهائی برای سرکوب ناقدین استفاده نشود؟ با توجه به این که مبلغین بهائی از انتقال چنین ساختار هایی به مخاطبین خود در شرایط کنونی خودداری می کنند و به کتمان واقعیت های موجود از اختیارات تشکیلات بهائی می پردازند، چه تمضمینی وجود دارد که این ساختار ها با تشکیل حکومت کشوری بهائی اجرایی نشود؟ در حال حاضر که صداقت زیر پا گذاشته شده است، و واقعیت های مدل حکومت بهائی کتمان می شود، چگونه می توان به تشکیلات بهائی اعتماد کرد و به آن اقبال نمود؟ قطعا و یقینا هیچ شخص آگاهی به چنین تشکیلاتی اقبال نخواهد کرد.
نکته آخر این که کسی که طرد روحانی است در نظر تشکیلات بهائی جذامی، و یا طاعون گرفته می باشد. همانطور که با جذامی نمی بایست ارتباطی برقرار کرد، با مطرود روحانی نیز نمی بایست ارتباط داشت. یک شهروند در کشور تحت سلطه تشکیلات بهائی که با حکم طرد روحانی تنبیه شده است، به مانند یک جذامی، یک طاعون گرفته دیده می شود. جالب آنجاست که اگر واقعا این فرد دچار مرضی هم شود که نیاز به رجوع به دکتر داشته باشد، دکتر بهائی با او سلام و کلام و هر گونه ارتباطی نمی تواند داشته باشد. لذاست که فرد محکوم به تحمل شرایط و مرگ تدریجی رنج آور خواهد بود. این ها همه نتایج مخرب ساختار های غیر قابل تغییر فعلی تشکیلات بهائی است که با ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی توسط محافل ملی و محلی و بیت العدل قابل الاجرا و لازم الاجراست. اما نمونه دیگری از نگرش تشکیلات به فرد مطرود را در نص زیر ملاحظه کنید:
مائده اسماني - جلد ٤: صفحه ۳۵۵
باب یازدهم : منکرین امر الله
جمال قدم در لوح حبیب مراغه ه مصدر به ع ب اسمع نداء الله عن جهه العرش بآیات مهمیمن الخ است می فرماید
تالله الحق من ینکر هذا الفضل الظاهر الباهر المتعالی المنير ينبغي له بان يسئل من امه حاله فسوف يرجع الي اسفل الجحيم " انتهي .
در این جا فرد مطرود، که با اعراض از دستورات تشکیلات بهائی منکر فضل بهاءالله و تشکیلات شده است، منور به لقب حرام زاده شده است و به قعر جهنم رانده شده است. جناب بهاءالله فرموده است که فرد خاطی سزاوار است که حالش را از مادرش بپرسد، به این معنی که به نوعی مادر او به خطا افتاده و حاصل خطای مادر مطرود، متولد شدن مطرود است. تشکیلات بهائی آنقدر نسبت به مطرودین روحانی حساس است که هر گونه حیثیت، عزت، و شرافتی را برای فرد مطرود، مادر مطرود، و افرادی که با مطرود روحانی پس از طرد وی ارتباط برقرار کنند قائل نیست. در این شرایط، حقوق شهروندی که هیچ، کرامت انسانی مطرود زیر پا گذاشته شده است. این ها واقعیت های پشت پرده تشکیلات بهائی است که مبلغین آن در حین تبلیغ مرام خود به مخاطبین مستعد، از بیان آن ها خودداری می کنند، و با این کار از انصاف و صداقت عدول کرده و تنها در پی رسیدن به رسمیت و به دنبال آن گرفتن حکومت کشوری و ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی هستند. به امید روزی که تشکیلات بهائی زلال باطن مخاطبین غیر بهائی خود را با جوهر سیاه بی صداقتی کدر نکرده و واقعیت های پنهان شده از اهداف و ساختارهای خود را به آن ها انتقال دهد .
yon.ir/rt3Un
موضوع فعاليت اين صفحه پيرامون مهدويت و مدعيان قائميت و بابيت و بهائيت مي باشد