طرد روحانی در حکومت بهایی قسمت سوم
سومین مقاله yon.ir/WIhoX
چرا تشکیلات بهایی به دروغ می گوید ما به دنبال حکومت و قدرت نیستیم و دین نباید در جهت کسب قدرت گام بر دارد ؟
بررسی دلیل اول :
طرد روحانی در حکومت بهایی قسمت سوم ( طرد روحانی به دست شوقی فقط به دلیل سفر به آمریکا)
حس اعتماد به یک محصول، یک فرد، یک گروه و یا یک حکومت به مثال شیشه است. منتها این شیشه تنها یک بار خریداری می شود و اگر بشکند، هر گونه تلاشی برای برگرداندن آن به همان حالت اولیه اش به جایی نمی رسد. چسباندن تکه های شیشه خرد شده ممکن است شیشه ای به اندازه قبل درست کند اما محصول جدید حاوی تعداد بیشماری ترک بوده، اشیاء پشت شیشه کدر و غیر قابل شناخت هستند. اگر اعتماد یک خریدار نسبت به یک محصول به مانند شیشه ای بشکند، خریدار رفته و دیگر پشت سرش را هم نگاه نخواهد کرد. در عالم تبلیغات این مورد بسیار ضربه زننده است. مثلا بازخورد مشتری ای که اعتماد وی نسبت به یک محصول شکسته شده است، می تواند باعث شود مشتریان زیاد دیگری نیز از خرید محصول صرف نظر کنند. لذا محبوب ترین محصولات آنهایی هستند که اعتماد مشتری نسبت به آنها سلب نشده است، و به این واسطه مشتریان نسبت به محصولات تولید کننده مذبور وفادار می مانند.
حس اعتماد مسئله ای است که فقط به محصولات مادی نیستند. این حس نسبت به هر رابطه ای قابلیت قوت گرفتن و یا شکستن را دارد. مثلا، آیا تا به حال برایتان پیش آمده که رستورانی جدید التاسیس را امتحان کرده باشید، و از غذای آن لذت برده باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده که پس از چند ماه به همان رستوران سر زده باشید، ولی این بار با کیفیت بسیار پائین تر از انتظار روبه رو شده باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که یکی از دوستانتان را که در دوران دانشجویی بسیار ساده، روراست، مهربان و خوش برخورد بوده را پس از سال ها دوباره ببینید، در حالی که این فرد به موفقیت های بسیاری رسیده است و ملک و جاهی کسب کرده؟ آیا شده که این دوست شما آن فرد ساده، روراست، مهربان، خوش برخورد قدیم نباشد؟ سوای این که دلیل این تغییرات چیست، به نظر شما چه درسی می توان از این جریانات که معدود هم اتفاق نمی افتند کسب کرد؟
یکی از دروسی که به ذهن می رسد این است که هر انسان و یا جمع انسانی جنبه های مختلف و پنهان درونی ای دارد که با وقوع اتفاقات متنوع قسمی از آن جنبه های پنهان می تواند بروز کند. این جنبه های پنهان یا به طور خودآگاه بر سرشان سرپوش گذاشته می شود، که این همان خصلت دو رویی و نفاق است. گاهی هم پیش می آید که جنبه های پنهان از دید شخص هم پنهان مانده اند و در اثر واقعه ای پیش بینی نشده و در طول زمان خود را ممکن است نشان دهد. در هر دو صورت هر انسانی خصلت های پنهانی از جمله حسادت، خود بزرگ بینی، غرور، دورویی و … را داراست منتها بروز آنها وابسطه اختیار، میزان خود آگاهی، فلسفه و بینش به زندگی و دیگر کمالات شخص است. اما نکته این جاست که این جنبه های پنهان در هر شخصی وجود دارد. با توجه به این جنبه های پنهان، اعتماد به یک موضوع می تواند با بروز و یا عدم بروز چنین خصلت های پنهانی در زمان های مختلف در طول روزگاران مختلف بشکند و یا قوت بگیرد. منتها، همانطور که عرض شد، حس اعتماد مسئله است که اگر شکست، به مانند شیشه شکسته می ماند که وصله پینه آن هیچ گاه اعتماد داشته قبل را بدست نمی دهد.
پس دو نکته مهم در مورد حس اعتماد وجود دارد: اول آنکه اگر این حس شکست، درست نشدنی است. دوم اینکه حس اعتماد را باید با بروز جنبه های پنهان در طرف مقابل دوباره ارزش گذاری کرد. به این معنا که میزان حس اعتماد نسبت به یک فرد، گروه، محصول، ان جی او، تشکیلات و …. با طی زمان و آشکار شدن جنبه های پنهان موجود در مخاطب مورد نظر قابل تغییر است. شکسته شدن حس اعتماد تنها باعث نمی شود که ما دیگر به یک رستوران برای خوردن غذا نرویم، و یا از الفت و انس با یک فرد خودداری کنیم، بلکه تاثیراتی که تخریب این حس برای صاحب حس دارد بسیار زیاد است. آیا شنیده اید که همسری در اثر تخریب حس اعتمادش به همسرش به زندگی مشترکش پایان داده باشد؟ آیا شنیده اید که کسی در اثر تخریب حس اعتمادش به آن چه به طور اتم و اکمل دل داده است دست به خود کشی زده باشد؟ لذاست که عاقلانه این است که میزان اعتماد به موضوعی را باید به طور خود آگاه از جنبه های آشکار و پنهان آن ارزش گذاری کرد.
در ادامه به بررسی و ارزش گذاری خودآگاه شده ای از میزان اعتمادی که می توان به تشکیلات بهائی داشت می پردازیم. مواجهه عادی با مبلغین تربیت شده تشکیلات بهائی جنبه های مختلفی از این تشکیلات را به ما نشان می دهد. به عبارت دیگر اگر بخواهیم تشکیلات بهائی را از دو لب مبلغین تربیت شده این تشکیلات بشناسیم به جنبه هایی که در ادامه خواهند آمد پی خواهیم برد. مثلا مبلغین تشکیلات بهائی عنوان می کنند که تشکیلات بهائی به دنبال برقراری صلح عمومی است. وحدت عالم انسانی، وحدت لسان و خط، برابری حقوق زن و مرد، احترام به انسان و جایگاه ویژه انسان سوای دین- عقیده- نگرش از جمله شعار های تبلیغاتی تشکیلات بهائی است. به نوعی این تبلیغات سعی در این دارد که ماهیت تشکیلات را به مخاطبین خود بشناساند. به عنوان نمونه دیگر این که تشکیلات بهائی در تبلیغات خود عنوان می کند که به دنبال ورود به سیاست و گرفتن حکومت هیچ کشوری نیست. مخاطبی که چنین شعار هایی را می شنود، اگر به طور خود آگاه و منصفانه میزان اعتماد خود را به تشکیلات بخواهد ارزش گذاری کند، قطعا شعار را با واقعیت تمیز می دهد و تا زمانی که حقایق و واقعیت های عملی تشکیلات را در قبال چنین شعار هایی نبیند، عقل و دل را به تاراج این تشکیلات نخواهد گذاشت. اما در عین حال، در شناخت اولیه و با شنیدن چنین مواردی، به تشکیلات بهائی به میزانی معقول اعتماد می کند.
حال اگر این فرد منصف به تحقیق و به قول تشکیلات بهائی تحری حقیقت بپردازد تا واقعیت های پشت شعار های تشکیلات بهائی خود را نشان دهد چه خواهد یافت؟ یکی از مواردی که در تحقیقات خودش را نشان می دهد این است که بر خلاف تبلیغات تشکیلات بهائی، این تشکیلات به طور قطع به دنبال گرفتن حکومت کشور هایی است که در آنها به طور سازماندهی شده مشغول به فعالیت می باشد. روند گرفتن حکومت کشورها نیز به طور دقیق توسط پیشوایان تشکیلات به خصوص آقای شوقی افندی طراحی و برنامه ریزی شده است. به متن زیر دراین زمینه توجه کنید:
با امعان نظر در بیانات مبارکه فوق مراحل هفتگانه تحولات جامعه بهائی را به شرح زیر میتوان استنتاج نمود:
۱- مجهولیت
۲- مظلومیت و مقهوریت
۳- انفصال شریعت الله از ادیان عتیقه
۴- استقلال دین الله و مساوات آن با سایر ادیان
۵- رسمیت آئین بهائی و شناسائی آن به عنوان دیانت رسمی کشور
۶- ظهور سلطه زمینیه امر الهی و ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی
۷- و در سطح بین المللی استقرار سلطنت جهانی و جلوه سیطره ظاهری و روحانی امر الهی و تاسیس صلح اعظم و آغاز عصر ذهبی دور بهائی.
این متن مراحل تحولات تشکیلات بهائی را به هفت مرحله تقسیم می کند، که مرحله ششم آن به وضوح بحث گرفتن حکومت کشوری را مد نظر قرار داده است. در این مرحله سازمان کشوری با نظام بهائی ادغام می شود که این نکته نشان از مدل اداره حکومت کشوری تشکیلات بهائی دارد. به عبارت دیگر با گرفتن حکومت یک کشور، آن کشور دقیقا همانطوری که تشکیلات بهائی در حال حاضر توسط بیت العدل اداره می شود، به همان طریق سازمان کشوری اداره می شود. در اینجا مشاهده می کنیم که تبلیغات و جنبه های آشکار تشکیلات بهائی به طور کامل در تعارض با جنبه های پنهان آن است. متاسفانه اهداف از این دست تشکیلات بهائی ( گرفتن حکومت کشور ها) در میان سخنان مبلغین تشکیلات بهائی اصلا به چشم نمی خورد. حتی این مبلغین به دستور تشکیلات در مصاحبه های عمومی با شبکه های تلویزیونی مختلف در پاسخ به سوال مستقیم مبنی بر اینکه آیا تشکیلات بهائی به دنبال گرفتن حکومت کشوری هم هست، شاهد جواب قاطع منفی از آن جنابان هستیم. در اینجاست که چنین اهدافی و علل بیان نشدن آنها در گروه جنبه های پنهانی است که نیاز به بررسی دقیق و تحرری عمیق حقیقت دارد که بتوان میزان اعتماد خود به تشکیلات بهائی را منصفانه و در حد معقول ارزش گذاری کرد.
توجه داریم که این اهداف و دستور العمل هایی که از سه پیشوای تشکیلات بهائی (جنابان بهاءالله، عبدالبهاء، و شوقی افندی) به جای مانده اند، غیر قابل تغییر هستند. همه این فرامین مصداق حق و مطابق خواست خدا تلقی شده اند و اعتراض نسبت به آنها اعراض از حق بوده و مستحق مجازات می باشد. به این ترتیب، مبلغین و تشکیلات بهائی نمی توانند اذعان کنند که این موارد قابل تغییر است و یا به اصطلاح بهائی به مقتضیات زمان قابلیت تغییر در آن وجود دارد. لذا همان گونه که در حال حاضر تشکیلات بهائی اداره می شود، با تمام مختصات و تمام فرامین موجود در کتاب اقدس و به طور کل تمام نصوص بهائی، به همان ترتیب با ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی، کشور تحت سلطه تشکیلات بهائی اداره می شود. به متون زیر در زمینه غیر قابل تغییر بودن نظام بهائی توجه کنید:
الواحوصايايمباركهحضرتعبدالبها: صفحه۲۱
حضرتجمالابهيروحيلاحبائهالثابتينفدامظهركليهالهيهومطلعحقيقتمقدسهربانيهومادونكلعبادلهوكلبامرهيعلمون. مرجعكلكتاب اقدس. وهرمسئلهغيرمنصوصهراجعبيتعدلعمومي. بيتعدلانچهبالاتفاقوياباكثريتارا تحققيابدهمانحقومراداللهاست. منتجاوزعنهفهوممناحبالشقاقواظهرالنفاقواعرضعنربالميثاقوليمرادبيتالعدلعموميستكهازطرفجميعبلادانتخابشود. يعنيشرقوغرباحباكهموجودندبقاعدهانتخاب مصطلحهدربلادغربنظيرانگليساعضائيانتخابنمايندوان اعضادرمحلياجتماعكنندودرانچهاختلافواقعيامسائلمبهمهو يامسائلغيرمنصوصهمذاكرهنمايندوهرچهتقرريابدهمانمانندنصاستوچونبيتعدلواضعقوانينغيرمنصوصه...
تشکیلات بهائی طبق نصوص به جامانده به طور قطع به دنبال ادغام سازمان کشوری با همین نظام بهائی ای است که در حال حاضر اداره تشکیلات بهائی را بر عهده دارد. اما سوال اینجاست که چرا تشکیلات بهائی از بیان این اهداف و ساختار های اداره تشکیلات به مخاطبین خود در حین تبلیغ واقعیت ها را منتقل نمی کند؟ چرا این موارد کتمان می شود و یا به طور کل خلاف آن بیان می شود؟ متاسفانه تشکیلات بهائی به خلاف صداقت عمل می کند و با زیر پا گذاشتن حق و انصاف و راستی، سعی در تحمیق مخاطبین خود دارد. عمیق شدن در این چرایی به سنجش میزان منصفانه اعتمادی که می توان به تشکیلات بهائی داشت کمک شایانی می کند. در متن اول مرحله پنجم از مراحل تکامل جامعه بهائی موضوعی به عنوان رسمیت معرفی شده است. یکی از مواردی که رسمیت یک تشکیلات را در یک کشور تثبیت می کند، میزان اقبال آحاد جامعه به آن تشکیلات است. اگر تشکیلاتی با جمعیت بسیار در کشوری حضور داشته باشد، به سختی می توان آن تشکیلات را به رسمیت نشناخت. لذا یکی از عللی که تشکیلات بهائی کتمان عقیده می کند و از انتقال اهداف و معرفی ساختار هایش به مخاطبین خود باز می ایستد به این علت است که رسمیت نیاز به جمعیت دارد. حال اگر مخاطبین مستعده بدانند که تشکیلات بهائی به دنبال گرفتن حکومت کشورشان است و می خواهد همین نظام بهائی را با سازمان کشوری ادغام کند، با توجه به این که نظام بهائی ماهیت دینی دارد به هیچ عنوان به این تشکیلات اقبال نمی کنند. در روزگار کنونی غالب انسان ها از اینکه یک دین حکومت کشوری را به دست بگیرد به شدت رویگردان می باشند. به خصوص این که در این مدل حکومتی پس از ادغام سازمان کشوری با نظام بهائی هر گونه انتقاد و اعتراضی اعراض از حق بوده مستحق مجازات است. به مثال این می ماند که قاتلی که خود از قصد خود آگاهی دارد، فردی را با دروغ گویی و مخفی کردن نیت خبیث خود به خلوتی ببرد، و حال که این شخص دیگر راه فرار ندارد، نیت خود را که به قتل رساندن شخص است برای او فاش کند. آیا اگر این شخص مفلوک می دانست که نیت قاتل قصه ما چیست به او اقبال می کرد؟ به هیچ عنوان. لذاست که شواهد موجود نشان می دهد که پشت پرده ها و جنبه های پنهان تشکیلات بهائی به طور خاص ماهیتی سلطه گرانه و خطرناک داشته، به طور کلی مخالف خواست تفکر های مختلف از جمله سکولار، روشن فکر و هر آزاد اندیش منصف دیگری می باشد.
اما علل متعدد دیگری را نیز می توان از میان نصوص بهائی و از مخفی گاه های پنهان مبلغین بهائی یافت که حقایق مربوط به کتمان عقیده تشکیلات بهائی در مورد گرفتن حکومت کشور ها را افشا میکنند. در مقالات گذشته چند مورد از مواردی که جناب شوقی شخصی را به خاطر مسافرت به آمریکا چه به قصد سفر و چه حتی به قصد ادامه تحصیل طرد روحانی کرده است را بر شمردیم. همانطور که نشان دادیم، تشکیلات بهائی اختیار تام و کامل در ارتباط با امور زندگی پیروان خود را داراست. به طوری که حتی مسافرت و یا ادامه تحصیل بدون اجازه تشکیلات و حتی ارتباط با مادر طرد شده نیز عواقب شدیده ای از جمله طرد روحانی شخص خاطی دارد. لذا افرادی که به تشکیلات بهائی اقبال می کنند و در این تشکیلات ثبت نام می کنند، باید بدانند که از این پس اختیار خود را به دست محافل محلی، ملی و راس تشکیلات (بیت العدل جهانی) داده اند. به این ترتیب که اگر تشکیلات دستور بدهد که فلان فعل انجام نشود و یا بشود، ثبت نام کردگان در تشکیلات موظف به انجام آنها هستند. در مدارک بالا (صفحه ۲۱ الواح وصایاو صفحه ۸۱ دور بهائی) توجه کنید که دستورات و فرمایشان تشکیلات مطابق حق و مرضی خداست، و اعراض از آن نشان از نفاق و در واقع اعراض از حق است. لذا با توجه به عملکرد جناب شوقی و نصوص خاصی مانند نصوص اشاره شده در بالا، اختیار تام ثبت نام کنندگان در تشکیلات بهائی به دست چرخانندگان امور آن خواهد بود. به راستی اگر کسی بداند که با یک انتخاب یعنی انتخاب در ثبت نام کردن در تشکیلات اختیار زندگی خود حتی در پائین ترین سطح اهمیت مانند سفر کردن به دست تشکیلات می تواند بیافتد، به هیچ عنوان به چنین تشکیلات اقبال نخواهد کرد.
نتایج وخیم طرد روحانی جنبه پنهان دیگری را نیز از ساختار های اداره حکومت کشوری بهائی به اهل انصاف نشان می دهد. سوال اینجاست که یک مطرود روحانی چه جایگاهی در نظر تشکیلات بهائی دارد؟ اگر تشکیلات حکومت کشوری را در دست داشته باشد چه سرنوشتی بر سر مطرود خواهد آمد؟ در جواب به سوال اول به نص زیر توجه کنید. متاسفانه مشاهده می کنیم که این نصوص مسلم توسط مبلغین تشکیلات بهائی در حین تبلیغ به مخاطبین منتقل نمی شوند. و مبلغین تشکیلات بهائی از حس اعتماد مخاطبین خود سوء استفاده می کنند و با زیر پا گذاشتن انصاف، یک رنگی، جوانمردی و مروت واقعیت های ساختار های اداره جامعه بهائی را برای مخاطبین آشکار نمی کنند.
مكاتيبحضرتعبدالبها- جلد٣: صفحه۴۲۲
در این فقرات از نصوص بهائی، مشاهده می کنیم که کسی که از دستورات و فرامین تشکیلات پیروی نکند و به مجازات طرد روحانی تنبیه شود، در واقع نقض عهد کرده است. در کلمات طلعات مقدسه بهائی در نصوص بالا، کسی که نقض عهد کرده باشد ( مثلا برخلاف نظر شوقی به آمریکا سفر کرده باشد، یا خواسته باشد که در آمریکا ادامه تحصیل بدهد، ویا حتی مادر خود را که به دست شوقی طرد روحانی شده است را ملاقات کرده باشد) به مانند کسی است که امراضی مانند جذام و یا طاعون گرفته است. همانطور که کل جامعه از افرادی که دچار جذام و یا طاعون شده اند می بایست دوری کنند، جامعه بهائی نیز می بایست از ناقضین به طور کل دوری کرده، حتی معاشرت و الفت با این جذامی ها و طاعون گرفته ها نکنند چرا که این امراض در آنها هم سرایت خواهد کرد و آنها نیز هلاک خواهند شد (به عبارت دیگر توسط تشکیلات طرد روحانی خواهند شد). پس در نظر تشکیلات بهائی افرادی که به اختیار خود و بدون کسب اجازه از تشکیلات بهائی عمل کنند، به سفر آمریکا روند و یا با مادر مطرودشان انس بگیرند، به مانند فردی جذامی و یا طاعون گرفته می مانند. نصوص زیر از جناب شوقی را دوباره مرور کنیم.
توقیعات مبارکه ج ۴ صفحه ۷۸
در خصوص روحی غنی که از مشهد بدون اطلاع محفل مسافرت به آمریکا نموده فرمودند بنویس. این شخص نیز نظر به مخالفت و انحرافش از جامعه منفصل زیرا در انگلستان با پسر دهقان مرتبط و متفقا به آمریک مسافرت نمرده ، محفل ملی انگلستان در این خصوص مخابره با محفل ملی آمریک نموده اند و هر دو محفل مستحضر و مسبوق. همچنین فرمودند بنویس انفصال روحانی نصرت الله باهر نظر به معاشرت با والده اش لازم و واجب.
اخبار امری نشریه محفل روحانی ملی ایران - شهر الرحمه ۱۱۱ بدیع - تیر ماه سال ۱۳۳۳.
چون دکتر هوشنگ همت، بهائی زاده مسجل علی رقم تمام انظارات و نصایح محفل به آمریکا عزیمت نموده، حسب الامر تلگرافی مبارک از جامعه طرد گردیده است. بدیهی است احبای الهی از آن جمله بستگان و منسوبان بهائی شخص مذکور از هرگونه ارتباط و موالفت و سلام و کلام با مشار الیه احتراز خواهند نمود.
در این نصوص پس معلوم می شود که دیدگاه تشکیلات بهائی نسبت به روحی غنی، نصرت الله باهر و دکتر هوشنگ همت به این ترتیب است که هر سه نفر جذامی هستند، طاعون گرفته اند و می بایست از آنها دروی گزید. اگر هر یک از بهائیان با آنها در حد سلام و کلام هم معاشرت کنند، آنها نیز جذامی و طاعون گرفته تلقی شده و از آنها نیز بیزاری جسته می شود. و آنها نیز مشمول مجازات طرد روحانی شده، همگی هلاک می شوند.
حال اگر مخاطبین مورد تبلیغ قرار گرفته تشکیلات بهائی، از چنین نصوصی آگاهی یابند، و از چنین جنبه های پنهان و ساختارهای موجود غیر قابل تغییر تشکیلات بهائی مطلع شوند، آیا به این تشکیلات می توانند اعتماد کنند که سعادت را برایشان به ارمغان آورد؟ انصاف، اعتدال و عقل حکم می کند که اصلا به چنین تشکیلاتی که چنین ساختار های موجود اداره حکومتی را به هر نحو ممکن مخفی می کند و حتی به دروغ گویی و کتمان واقعیت دست می زند هیچ گونه اعتمادی نمی توان مجری داشت. هیچ انسان منصف و معتدلی به چنین تشکیلاتی که قصد گرفتن حکومت کشورش را دارد و این هدف را در حین جذب مشتری از وی مخفی می کند اعتماد و یا اقبال نمی کند.
از این موارد به وفور در نصوص بهائی به چشم می خورد. نمونه جدیدی نیز در زیر آمده است که شخصی به نام منوچهر موید به خاطر اعراض از حکم جناب شوقی و به دست گرفتن اختیار زندگی خود طرد روحانی شده است، و به عبارت دیگر دچار مرض جذام و یا طاعون شده. به این ترتیب این فرد جذامی از جامعه می بایست گسسته شده به هلاکت افتد، و در صورت نشست و برخواست با این فرد و سلام و کلام با این جذامی، فرد خاطی نیز جذامی تلقی شده و طرد روحانی خواهد شد. به واقع چه فرد عاقلی با شنیدن چنین مختصات اداره حکومتی می تواند به تشکیلات بهائی اعتماد کرده نزدیک شود؟ چه برسد که به آن اقبال کند و در تشکیلات ثبت نام نماید!!؟؟
اخبار امری نشریه محفل روحانی ملی ایران - شهر الجلال ۱۱۱ بدیع - اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۳.
چون دکتر منوچهر موید بهائی زاده که نامش را والدش در دفتر سجلات بهائی بثبت رسانده و موقع عزیمت به لندن توصیه برایش گرفته و به موجب آن با دوستان انگلستان محشور بوده به آمریکا عزیمت نموده حسب الامر تلگرافی مبارک طرد گردیده است. بدیهی است احباء الهی علی الخصوص اقارب و نزدیکان بهائی مشارالیه حبل هر گونه تعلق و ارتباط و موالفت را با او قطع خواهند فرمود.
با مشاهده و کشف چنین جزئیات و موارد پنهانی از نصوص بهائی (که بدور از انصاف در کلام هیچ یک از مبلغین تشکیلات بهائی نظیر این واقعیت های تشکیلات یافت نمی شود) هر کسی نیز که تا به حال به این تشکیلات اعتماد کرده و اقبال نموده است نیز شیشه اعتمادش شکسته می شود. نکته جالب توجه و خوش مزه این فقرات اینجاست که این افرادی که شاهد طرد روحانی آنها بوده ایم به قول مبلغین بهائی قبل از دچار شدن به مرض جذام و در مرحله تسجیل و اقبال به تشکیلات تحری حقیقت کرده اند. مبلغین تشکیلات بهائی همواره به غیر بهائیان پیشنهاد می کنند که تحری حقیقت کنند و نویدشان هم این است که هر که تحری حقیقت کرد به تشکیلات بهائی اقبال می کند، چرا که حقیقت نزد این تشکیلات سکنا گزیده است. حال کسی که به قول این مبلغین تحری حقیقت کرد، حقیقت را یافت، و به درستی پیام کشور گشایانه تشکیلات بهائی پی برد، پس دیگر چرا نباید برای ادامه تحصیل به آمریکا سفر کند؟ چرا سفر کرده ای مانند دکتر منوچهر موید به مثال فردی جذامی می ماند و دیگر بهائیان از سلام و کلام با او نهی می شوند؟ چه هراسی در این قضیه خفته است؟ مگر نه این است که اقبال کردگان حقیقت را یافته اند؟ پس چرا به نقاط مختلف دنیا سفر نکنند و مبلغ تشکیلات نباشند؟ این خود اعترافی است از این که گنج حقیقت در صدوقچه تشکیلات بهائی حفاظت نمی شود.
نتیجه اینکه حاصل مطالب مذکور نمونه ای از احکام موجود در حکومت بهایی به نمایش گذاشته شد تا برای خوانندگان این مقال هویدا گردد که چرا بیت العدل از این حقیقت که تشکیلات بهایی در هر کشور به دنبال تصرف و کسب قدرت هیئت حاکمه است می هراسد چون باید این حقایق را توضیح دهد و روشن شدن این مطالب همان و گریختن مخاطبان مبلغین بهایی همان .
ای کاش تشکیلات بهائی صداقت را سر لوحه خود قرار می داد و با انتقال ساختار ها و جنبه های پنهان تشکیلات به مخاطبین خود شیشه اعتماد آنها را نمی شکست، هر چند به قیمت عدم رسیدن به رسمیت باشد. آیا افزایش جمعیت مهم تر است یا یک رنگی و صداقت؟
موضوع فعاليت اين صفحه پيرامون مهدويت و مدعيان قائميت و بابيت و بهائيت مي باشد